فاطمه·۱ ماه پیششمشیر میگرید به حالِ زخم.دیروز وقتی کتابا و جزوهها رو جلوم پهن کردم و هرچی بیشتر سعی میکردم تمرکز کنم، بیشتر نمیتونستم و ذهنم همینجوری برای خودش میبافت، فکر کردم ح…
فاطمه·۱ ماه پیششانهی فراخِ بیچارهگی.اون چادر گلگلیه رو از روی چوبلباسی نمازخونه برمیدارم و میکشم سرم و مثل همیشه یه گرهی مامانبزرگی میزنم و قامت میبندم، دست به دامنِ خدا ک…
فاطمه·۱ ماه پیشادمهای خوبِ احمق!ماه ها پیش، زمان جنگ. تمام خواستهم از زندگی توی این خلاصه میشد که ادما بدونن دوستشون دارم و بعدش بمیرم. با تمام ادمهایی که دوستشون داشتم ت…
فاطمه·۱ ماه پیشارحمالراحمین مهربان است.امروز دلم میخواست مثل این ادمای باکلاسی که صبح از تو تختخواب بلند میشن و ناز خمیازه میکشن و بعدِ دستورو شستن میرن موهاشونو استایل میکنن…
فاطمه·۱ ماه پیشبخاطر بلوطها!حدود یکی دو سال پیش، یادم نمیاد بحث سر چی بود ولی به این رسیدم که گفتم بنظرم بچه به سرپرستی گرفتن خیلی بااهمیتتر و ارزشمندتر از بچه بدنیا…
فاطمه·۱ ماه پیشمراقبکتابای بودجه سنجشِ ایندفعه رو تموم کردم و نمیخواستم برگردم خونه. گوشیمو گذاشتم جلوم و اون فیلمه رو که دو سه روز پیش دانلود کردم و به زهرا گ…
فاطمه·۱ ماه پیشکَرمراقبتی.نمیدونم چجوری شروع میکردم، خیلی وقتا نمیدونم چجوری یسری کارا رو انجام میدم! نمیدونم چجوری درس میخونم؟ چجوری نقاشی میکشم؟ چجوری مراقبت میکنم…
فاطمه·۱ ماه پیشتفاوت موقعیتهانمیدونم این صدایی که میگه "برو بهش بگو فکر کرده کیه که ترسای تو رو به سخره میگیره" چرا هیچوقت از سرم نمیاد به زبونم.امروز کاملا از این لکنت…
فاطمه·۱ ماه پیشمنم میترسم.امروز ادمِ سرماخوردهای بودم که حس میکرد قراره از بدندرد بمیره و این لکنت کوفتی هم تا اخر عمرش باهاش بمونه. داشتم فکر میکردم چیه این ترس؟…
فاطمه·۱ ماه پیشادمهای رفته.با وجود اشکایی که کل صورتمو پوشونده بود داشتم فکر میکردم امروز چیه که اب بدنم تموم نمیشه و چشمام بعد این پف و قرمزی از حدقه در نمیان و…