سید مهدی سیدی·۲ ماه پیشیلدای انتظارحالا که تو نیستی، آوارهام.وجودم، شب یلدا شدهو مزرعه روحم را ملخ زده است.موج تردید، در مردابم دفن کرده،فانوس دریا خاموش مانده
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه·۵ ماه پیشساعت صفر ۲۷ شهریور ۱۴۰۴ به یاد استاد شهریارکمکم تابستان جولوپلاسش را جمع میکند و پاییز وارد پیکنیک زندگی انسانها میشود.
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه·۵ ماه پیشدردل با جادهای جاده، تو هستی همچنان که قبلاً بودی.در کودکیام بودی، ولی من نیستم آنکه از تو میگذشتم؛ خسته و دلبریده.از تو خیلیها عبور کردند و رسیدن…
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه·۵ ماه پیشباز هم روستا؛ باز هم فصلِ میزان.بازِ دنیایِ جدید — هوای پاییزی است. گرچه دلهایمان نامیزون است، ولی هوا کمکم دارد، به قول مردمِ روستا، «میزون» میشود — بادهای میزون، باد…
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه·۵ ماه پیشکمی صبر می کنم ای یارثانیه به ثانیه، دقیقه به دقیقه، ساعت به ساعت، روز به روز، ماه به ماه، سال به سال دلتنگیام برایت اضافه میشود. کاش فاصله را به زبالهدانِ ت…
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه·۵ ماه پیشتابستان جونم، خداحافظ. مهر خانم، سلام.چقدر زود گذشت تابستان؛ حتی اجازه نداد نگاهش کنی. به قدری پرافاده بودند سه دخترش که هر کدوم تندتند چمدان بسته رفتند. یعنی اینقدر دخترات بی…
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه·۵ ماه پیشدریغ از یک استکان چای آتیشی بی دلواپسیکاش میشد به دور از هیاهوهای کرکنندهی این دوران پرآشوب و دغدغههای واقعی و فانتزی زندگی، به دور از مشکلات جورواجور و غرغرها…
حسین تقوایی دل نویسی تنها از پشت کوه·۴ ماه پیشخارشتر باش ونباشخارشتر که باشی، پری از استقامت، در سختی کم نمیآوری. ری…