سایه سرو·۲ روز پیشمیخواهم صدا داشته باشم!آری بسیار خستهام. از این همیشه در سایه بودن خستهام. از اینکه فریادهایم همیشه بیصداست و به گوش هیچ یک نمیرسد خستهام. از اینکه آنقدر در…
سایه سرو·۱۸ روز پیشآتش بدون دود نمیشود.وهم زیبای من، سلام.دیگر هر آنچه که در زندگی میبینم و میخوانم و میشنوم مرا یاد تو میاندازد گویی تمام جهان تو هستی، گویی روبهروی خودت آی…
سایه سرو·۲۱ روز پیشدرخت تنهادیگر تمام نوشتههایم رنگ و بوی تو را دارد گویی تو تمام من شدی همچون خون در رگهای من، گویی جز تو هیچ نیست، گویی بیتو محملِ دردم به دوش نال…
سایه سرو·۲۲ روز پیشروزهای روشن شیرازعزیز من عشق همچون خورشید تابان است و نمیشود جلوی پرتوهایش ایستادگی کرد... تو برایم همچون روزهای روشن شیراز، همچون چایی داغ در یک روز سرد ه…
سایه سرو·۲۵ روز پیشدرخت توتعزیز قلبم، سلام.این روزها زیاد برایت مینویسم و در این نوشتهها از تو گله میکنم، اما نه! مگر میشود عاشق کسی بود و از او کینه به دل داشت؟ مگ…
سایه سرو·۱ ماه پیشپروانهای در مشتعزیز هم قصهام، سلام. امشب قصد داشتم برایت از امید بنویسم از فردای روشن، از آن روزی که ما سبز خواهیم شد، از روز وصال... اما انگار امیدم به…
سایه سرو·۱ ماه پیشزمین گرد نیست!مهربانم گوش کن که من تنها تو را در این روزهای سرد و تاریک دارم که برایت از دردهایم بگویم، از این سقوط ناگزیر، از روح پاره پارهام، از مرگ…
سایه سرو·۱ ماه پیشآغاز کن به خاتم، شقالقمر همین است.در واپسین لحظات دی ماه در شبی سرد در گوشهای تکیه دادم و اندیشیدم به خزانی که گذشت، به بهاری که نبود...خاطرات را برای خود رو کردم و گذاشتم…
سایه سرو·۱ ماه پیشنجات دهنده در گور خفته!روزهای زیادیست در زندگیام که آرزو کردهام که کاش هیچگاه به دنیا نمی آمدم... گویی رنج زیستن برایم خارج از تحمل است... گویی تنها برایم تیرگی…
سایه سرو·۱ ماه پیششمع روبه باداین روزها همچون شمعی رو به بادم که هر وزش حتی کم میتواند شعله وجودم را خاموش کند ولی هنوز دارم در مقابل همه آنها مقاومت میکنم ت…