novel·۱۵ روز پیشرمان بازگرداننده تخمه یزدانرمان «بازگردانندهٔ تخمه یزدان» اثر یلدا عبدالله پور رمانی تاریخی–عاشقانه با پس زمینه ایران باستان چاپ کاغذی | ویژه نوجوانان و جوانان
novel·۲ ماه پیشسیف الدین قطز(حماسه قطز_بخش نوزدهم)باران ریز و بیامان بر تن هایمان تازیانه می زد و هوا رو به روشنایی بود . باران بر چهرهام میچکید و باد، موی تر را…
novel·۲ ماه پیشسیف الدین قطز(حماسه قطز_بخش هیجدهم)در جایگاه مخصوص نشستیم. سلطان آبیک، نورالدین، علی، شجرالدر، وزیر شرفالدین، سلطان کوچک و چند نفر دیگر نیز حضور داشتند…
novel·۲ ماه پیشسیف الدین قطز(حماسه قطز_بخش هیفدهم)ذهنم آرام نمیگرفت؛ پس به کتابخانه رفتم، شاید میان کتابها ، درمانی برای این آشفتگی بیابم. همین که وارد شدم، صدای قصه…
novel·۲ ماه پیشسیف الدین قطز(حماسه قطز_بخش شانزدهم)سوار بر اسب هایمان شدیم و همراه لشکریان راه قاهره را در پیش گرفتیم. در طول مسیر، همگان از دلاوریهای خویش حکایت می…
novel·۲ ماه پیشسیف الدین قطز(حماسه قطز- بخش پانزدهم) چون به خانه بازگشتیم، افشین همچنان در خواب بود. خواستم او را برای خوراک بیدار کنم، اما چون کرمی در ملافه پیچیده ب…
novel·۲ ماه پیشسیف الدین قطز(حماسه قطز_بخش سیزدهم). در میان آن همه آشوب و سردرگمی، سپاه، افشین را دیدم که به سویم میتاخت. کنارم اسبش را متوقف کرد و گفت:( از جناح چپ…
novel·۲ ماه پیشسیف الدین قطز(حماسه قطز_بخش دوازدهم)وزیر لحظهای اندیشید و گفت:(فکر خوبی است. برای همهی قبایل نامه خواهم نوشت). اقطای که تا آن لحظه خاموش و چشم به نقش…
novel·۲ ماه پیشسیف الدین قطز(حماسه قطز_بخش یازدهم)سلطان از جای خود برخاست. چنانکه قدم میزد، گفت: (به اقطاعی خبر دهید که فورا به قصر بیاید؛ در جنگ به او نیاز داریم. و…