مـهــدیـــســ امیـــرخــــاݩے در نامـهای به تو که نمیخوانی ۱۱ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه ( نامههایی در دوری) قسمت اول من در کوی عشق با نوشتن برای تو خوشم!
پاییز ☘ در نامـهای به تو که نمیخوانی ۱۱ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه مرا ببخش مامان که زود بود برایت هافگارتن گاهی دلم میخواهد پنجره ی آفیسم را باز کنم، سرم را بیرون ببرم...
آن- در نامـهای به تو که نمیخوانی ۱۱ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه سلسله مناجات؛ چشمانم را گشودهام،به سوی آسمانی بیکران و ابدی،دل را به یادگاری از خ...
مداد سیاه در نامـهای به تو که نمیخوانی ۱۱ ماه پیش - خواندن ۳ دقیقه شاه مقصود بیشتر از چشمهایت که سیاه اند اما سفیدی روشنی دارند، گیسوانت زیباست و ب...
نسترن پیریان در نامـهای به تو که نمیخوانی ۱۱ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه آسیاب از قعر جهنم برایت نامه مینویسم.هنگام درد و درد و تنها درد، من به شوقت...
Nznin jafarkhah در نامـهای به تو که نمیخوانی ۱۱ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه نباید میترسیدم! دوقلو بودیم و همسن و سال، اما من باید «بزرگتر بودن» را تمرین میکردم....
نامه های علی و زری در نامـهای به تو که نمیخوانی ۱۱ ماه پیش - خواندن ۳ دقیقه غزلی در نتوانستن زری عزیزماول سلاماز صبح که بیرون بودم الان رسیدم خونه. اولین کاری ک...
نامه های علی و زری در نامـهای به تو که نمیخوانی ۱۱ ماه پیش - خواندن ۱ دقیقه نامه صد و سی ( نامه آخر ) علی عزیزم سلامخدا نگهدار دوستدار تو زری نوشته باید ۳۰۰ کارکتر بشه تا پ...