راضیه بندگانی·۱۷ ساعت پیشمغز سرخاو دلش میخواست خودش را به کشتن دهد!پس از مرورِ دیروزهایِ رفته و اندیشههایِ مداوم در بابِ فردادریافت که این اکنونِ راکد دیگر برایش بهایی ن…
SilentScreamدرروزنه ی نور·۷ روز پیشمیبینمت در خون وطن...تغییر شروع شد.کاسبی مغازه اش را میبندد، کارمندی دست از کار میکشد، معلمی درس نمیدهد، جوانی آرزو هایش را رها میکند، پدری برای زندگی دخترب…
دامـون🪵·۷ روز پیشچهلچهل روز گذشته است. توی خیابان دادگستری قدم برمیدارم. سنگی جلوی پام آمد، مثل عادت همیشه با بغلپا ضربهی ملایمی بهش زدم. به رد مسیر سنگریزه…
SilentScreamدرروزنه ی نور·۷ روز پیش۰:۰۰بوی فلز میآید، فلزی که مولکول های خون، در شریان های اصلی را شکافته. گویی ذهنم را به گذشته تبعید میکند، گذشته ای نه چندان دور...صدای در مح…
Tahere Niroumand·۱۰ روز پیشگل کوچک من کجاستعنوان: گل کوچک من کجاست؟قسمت اول+۱۰باران بیوقفه از دهان ناودان میچکید؛ هر قطره تند و تیز، خودش را به شیشه میکوبید و بیحوصله به پایین سر…
nasrin·۱۰ روز پیشخدعه ی شیطانباز از سرشکمان ، دل هر نامه خیس شدباز از سریرِ آه قلم ، چامه خیس شداز خون دل ، تمامی دفتر به خون نشستبر بیت بیت شعر و شعورم جنون نشستدستی ب…
امین ظاهری amin zaheri·۱۳ روز پیشخوف نکن بچه .... خوف نکن«شب دهم» با آن فینال زخمیاش، با آن سکانس آخر که تعزیه را از قاب بیرون میکشد و مینشاند وسط سینه آدم، کاری میکند که خون فقط خون نباشد؛ ر…
مری·۱۳ روز پیش《دعوتید به مراسم تدفین آرزوها》مرثیه ی روح:هولناک ستارهٔ رهنما، گرچه درخشان، افتاده است؛ و جدایی، مرز میان ماست.باد شمال هم کاری از دستش نمی آمدگمشده و تنها ولی هر باد نش…
سید فرشاد فیض آبادی·۱۷ روز پیشجوانهای از نفرت؛ با میوهی امیدسی روز پس از آن شبهای تاریک، شبهایی که "عوام" به گناهِ نان، در مقابل گلولهها فریاد میزدند و همزمان؛ "خواص" در حال شمارش رقمهای میلیارد…