𝐿𝒾𝒶𝓃·۱۱ ساعت پیشکالبدِ بیخداهوا نه از مه، که از غلظتِ بخارِ خون و استخوانِ سوخته، سنگین بود.آسمان، همچون زخمِ کهنهای دهان گشوده بود تا بر سرِ جهانی که دیگر معنایی ندا…
.ABAN.·۱۸ ساعت پیش.تَوَهُم او.قرار ما شده بود روز شنبه ، اول هفته ، وسط میدون ، کنار مجسمه ی کثیفِ سالِ حیوان .ساعت کوک کرده رو خاموش کردم و از جام پاشدم ، طبق معمول دو…
سپیده·۴ روز پیشغدیر و زخم تازهبرادر انگلستان!رمانی که از مطالعه اش بسیار لذت بردم در ابتدا شاید کمی گنگ و پیچده به نظر برسد ولی هرچه که با سیر داستان همراه می شوید شما ر…
طناز·۵ روز پیشایران چه قشنگهجنگ تمام شد اما نه آنگونه که رویا و خیال ما را سیراب کرده بود . ستاره ها دیگر عجله ای برای سقوط کردن ، نداشتند . این آسمان آفتابی آغازی تاز…
مل آریافر·۸ روز پیشرقص خون و اشکزار... زار زدن. وقت دیدن تو، وقت حس کردنت در آن حالت، حتی وقت ندیدنت زار میزنم. سلولهای پوسیدهات، دیدن رگهای برآمده و خون پاشیدهشدهات…
میم.سین·۹ روز پیشمَنَم دلیلِ مرگِ ایرانوقتی غم از درونت به بیرون تراوش میکند، دلت هر چه شادی هم حتی اگر در اطرافت ریخته باشد پَس میزند. دل وقتی سیاه میشود به این سادگی نمیشود…
مروارید·۱۰ روز پیشخلاصه و توضیحاتخب سلام سلام من مرواریدم راستش من علاقه شدیدی به انیمه و اینجور چیزا دارم خلاصه اوتاکو هشت هزار اتیشه که میگن منم امروز اومدم تا ایده ای که…