رامتین باغبان·۲ روز پیشحق ما نبودساعت 9 صبح است. ماشین را در نزدیکی محل کارم پارک میکنم که جنب یک کیوسک پلیس کلانتریست. پلیسهای جوان بیست و خُردهای سالهای را میبینم ک…
rize·۱ ماه پیشماجراهایی 21 ساله و بیشتربابا رانندگی را پشت میز کارش یاد گرفته بود. اواسط دهه شصت، یک روز که به مجموعۀ ارتش رسیده بود، موشک جنگنده عراقی از ساختمان بخشش هیچ چیز با…
محمد سرابی·۱ ماه پیشپروانه و پیکانسوار یک پیکان سبز شدند و زدند به جاده ....دهه شصت همینکه دخترهای مجرد گواهینامه رانندگی داشته باشند خودش خیلی پیشرفت حساب میشد چه برسد ب…
خدیجه خنده رو·۱ ماه پیشنونواییما 5 تا بچه بودیم. اون موقع ها ، منظورم سالهای دهه 60، خانواده ها پرجمعیت بودند. زندگیها ساده و بی ریا بود. یادش بخیر برای خرید هر چی باید…
Ards·۱ ماه پیشکاست.دوچرخه.پنجرهکوچهی «شمشاد» در دل محلهای که همیشه بوی نان سنگک و خاکِ تازهخیس داشت، حالوهوای خودش را داشت؛ بچههایی که با توپ پلاستیکی دنبال هم میدو…
فرانک یعقوبیان·۱ ماه پیشای کاش ضبط صوت قدیمی بودمتمامی حقوق مادی و معنوی این اثر محفوظ است.کپیبرداری و استفاده از محتوا بدون اجازه از نویسنده=پیگرد قانونی
عبدالحسین سبحان پور·۲ ماه پیشضرب شست ِدهه شصت✍️ عبدالحسین سبحان پورضربشستِ دههشصت ✍️ عبدالحسین سبحان پور ما دههشصتیها همواره محکوم بودهایم: به پرجمعیتی، به رقابت بیرحم، به صفهای بیپایان، به کنکورها…
مجید قدیانی·۲ ماه پیشمن رو چه به بنز؟یک آزِرا خریده بود بیشتر از قیمت خون پدرم. آخر قیمت خون زیاد دچار تورم نمیشود. البته نوش جانش. هم کاری بود، هم خوش فکر و كمی خوش شانس. گفت…
Goolaqa_34·۲ ماه پیشنگاهی خلاصه به رمان بامداد خماراز چند وقت پیش تو صفحات گوگل فارسی میگشتم مدام تبلیغات سریال بامداد خمار را میدیدم بعدا فهمیدم این فیلم اقتباسی از یه رمانه . رمان بامداد خ…
مهتاب·۲ ماه پیشقراری عاشقانه، زیر بارانآسمان خاکستری بود و باران ریز، مثل پردهای از حریر، روی شهر میبارید. سارا، با موهای خیس و لبخندی که سعی میکرد پنهانش کند، کلید را در قفل…