بهزاد فرخ پور·۶ ساعت پیشچای آخرمغازه خلوتتر از همیشه بود. بوی نم و گچِ دیوار، قاطی عطرِ کمجان چای مانده بود. بابا حسن، پیرمردِ قوزکردهای که انگار از دل دیوارهای ترکخو…
ژرانیوم وحشی·۵ روز پیشمراکش، بوی چای نعناع در کوچههای کازابلانکاهنوز عطر اون ادویهها توی کیفم مونده و دلم همونجا، توی کوچههای پیچدرپیچِ بازار مراکش جا مونده…
m_83571331·۷ روز پیشچای عصرانهعصر که میشود، خانه شکلِ دیگری میگیرد.نور آرامآرام از پنجره عقب مینشیند و دیوارها رنگِ خستگی میگیرند. در همین ساعتهاست که کتری را میگ…
Maryam·۷ روز پیشیک جرعه خیال!انگشتانم را دور فنجان چینی آبی رنگ میفشارم و هر از گاهی ضربه های ریزی با ناخن هایم به آن میزنم.بخار چای، بیخیال از هیاهویِ توی سرم، سلانه…
مجید حسنی·۷ روز پیشنقطهی هدف!دنبالم کن به صرف یک استکان چای...همه چیز از آن سه شنبهی کسل کننده شروع شد؛ وقتی که باز هم مثل هر روز، ساعت گوشی را روی تکرار گذاشتم و پ…
ثریا کریمی·۹ روز پیشملاحظهلپمو کشید و گفت: هرچیزی که باعث میشه تو اذیت بشی رو حل می کنم.تو ذهنم این نقش بست که چقدر ملاحظه میتونه قشنگ باشه. حتی تو ساده ترین لحظه…
viola·۹ روز پیشچایِ سردقلم را بر کاغذ میرقصانی؛ نقطه ها را توخالی میگذاری. واژگان پژمرده اند. دستانت گز میکنند اما چاره را در همان نوشتن میبینی.تند تند مینوی…
آشور·۱۰ روز پیشهمه ی دنیا به درک واصل شود!همه ی دنیا به درک واصل شود یا من چایم را ننوشم؟ من میگویم بگذار دنیا به درک واصل شود اما من باید همیشه چایم را بنوشم.شرکت کتری برقی را پر…
Ards·۱۰ روز پیشخواب های بی قرار(مخصوص کودکان)تقدیم به تمام دوستداران ادبیات کودک و نوجوان که بنظرم تخیلات و رویا پردازی باید از دوران کودکی وارد ذهن هر کس بشه. همهچیز از آنجا شروع ش…
غزل | در اقلیتِ اقلیت🦋·۱۲ روز پیشتا وقتی چای دم بکشد (یادداشتی دربارهی صبر)میدانم که باید صبر کنم. همیشه میدانستم! باید صبر کنم چرا که یک خانم باید بلد باشد با یک استکان چای خوش طعم از مهمانهایش پذیرایی کند و ای…