raha·۵ روز پیشهوای بارونیامروز صبح با خستگی و بی میلی زیادی از خواب بیدار شدم . میخواستم بازم یخوابم نه به خاطر اینکه خوابم میومد - فقط دلم نمیخواست یه روز دیگه رو…
پروا·۱۳ روز پیشکتابخونهقبلا گفته بودم کنکوریم و چندوقته با دوستام میرم کتابخونه برای اینکه تو سکوت بتونم درس بخونم ازونجایی ک خونه با صدای دو تا فندوق (برادرزاده…
F.S·۲۰ روز پیشچالش کتابخونه به سبک کنکورمدتیه که ذهنم در عین شلوغ بودن پوچه هرچند حرف برای گفتن زیاده اما نمیخوام به مشکلات و سختی ها با نوشتن پر و بال بدم که یه وقت فکر کنن خیلی…
حدیثه سادات حسینی·۱ سال پیشکتابخونهی دانشگاههر روز صبح خانم کتابدار که به کتابخونه تشریف می آرند، دور و برشون رو نگاه میکنن و طبق معمول میبینن اولین نفر توی کتابخونه ی دانشگاه منم!…
ماهی مینویسد·۱ سال پیشعشق زنده استبخش اول واقعی وقتی یه مکانی بیش از اندازه شلوغ میشه دلم میخواهد فرار کنم .یه کنج گرم و نرم برای خودم پیدا کنم و ساعت ها رو برای خودم بگذرون…
بهار·۲ سال پیشاهالی ساختمان گلهااهالی ساختمان گلها سارا خانم از زندگیش میگه ...از اینکه چی شد پزشک شد و ....ماجراهای سارا خانم خوندن داره....
سینا·۲ سال پیشریخت در دایره اسرار و به کتمان نرسید...همیشه ترم اول زود میگذره... تا به خودت میای میبینی چندتا دوست پیدا کردی... کلی درس نخونده داری... یه چندتا خاطره ناب... ترم اول کارشناسی که…