Green Gables🌱·۱ ساعت پیشماجراهای من و مغزم (قسمت اول)گاهی فقط یه تایید کافیه تا بتونی خودت رو جمع و جور کنی و بزنی به دل جاده. حالا هر چقدر هم اون جاده ناهموار و پر از چاله چوله باشه، اگه اون…
She·۱۷ ساعت پیشآنچه در نوشتن بر من گذشت...شاید هنوز هم راه را گم کنم، اما میدانم که مقصد، همین ورقهای کاغذ سفید و ساده است.
Lady·۱ روز پیشمنظور، به مقصد نمیرسد.کمکم به این فکر رسیدهام که شاید سکوت، طبیعیترین جایگاه من باشد. نه به این دلیل که حرفی برای گفتن ندارم، و نه چون از آدمها دلگیر...
سبا با سین·۱ روز پیشقفس من، از آهن نبود...سالها دست بر میلهها میکشیدم تا شاید جنسشان را بفهمم... آهن نبودند. هرچه بودند، از خودم سخت تر بودند...
Bita_Delavar·۱ روز پیشباز هم بیا به دیدنممیدونم رفتی؛اما باز هم بیا به دیدنم...مثل بارونِ تابستونی،مثل یک خوابِ خوب، وسطِ کابوسِ زندگی،مثل گرمای خورشید، توی یک روزِ سردِ زمستونی..…
parsax x·۱ روز پیششاید راز خوشبختی، همین سادگی باشه ...🩵امروز داشتم به دو قو سفید فکر میکردم. آروم کنار هم روی آب حرکت میکردن، انگار هیچ عجلهای برای رسیدن به مقصد نداشتن. نه مسابقهای بود، نه…
خودمونی هایی از جنس زندگی·۲ روز پیشنامه ای به دخترکامروز برای اولین بار صدای قلبتو شنیدیم.هنوز حرکت هات رو حس نمی کنم و غیر از وقتایی که توی سونوگرافی می بینمت، همه چیز مثل قبله.دلم برات تنگ…