Ghasemi🌿·۷ ساعت پیشتو با غمت می جنگی؟ یا کنارش می نشینی؟!سلام به غمم سلام رفیقِ دیروز و امروزم🍁🍂امروز خواستم با تو حرف بزنم، غمِ عزیزم.تا حالا سعی میکردم پنهانت کنم یا زودبا مشغول شدن به کار یا…
سحر غزانی·۸ ساعت پیشکوتوله ی دماغ گنده ی چشم رنگیکوتوله: من همیشه دلم میخواست یکی باشه که باهام حرف بزنه مخصوصا اون خانوم کوتوله که چشمای رنگی و دماغ خیلی بزرگی داشتو همیشه یه لباس قرمز با…
سحر غزانی·۹ ساعت پیشحرف های یک دیوانه با مادرش«۱»من حتی زمانی که آدری اسلحه راسمت مغزم نشانه گرفته بودهمچنان داشتم به این فکر میکردماگر من بمیرم سوسک های خانه را چه کسی خواهد کشتمیدانی ما…
Ghasemi🌿·۱۱ ساعت پیشزخمِ دلخودت خیلی مهربونی،تصور نبودنت دردناکه،اما چرا حرفهاتبیفکر و بیسیاستاز دلم عبور میکنن؟من نمیخوام بدونم فلانی دربارهم چی گفت.دلم نمیخو…
بداهه آمیز·۱۲ ساعت پیشغروب هزار و یک شب.هر ساعتی از روز میگذرد،دیگر دوست ندارم غروب را ببینم.شاید یک غروب باعث پایان هزار و یک شب باشد.تنفر دارم.از همه چیز بدم میآید.انقدر غمگین…
Ghasemi🌿·۱۹ ساعت پیشکنج خلوتگاهی فکر میکنم زندگی مثل یک رودخانه است؛ آرام به نظر میرسد، اما در زیر، جریانهای پنهان دارد. ترسها، دلشورهها، و خاطرههای تلخ مثل سنگ…
بداهه آمیز·۲۰ ساعت پیشبی حسی امروزم!خیلی وقتی هست که ننوشتم.انگار که وجوه خودم را به طور نسیه فروختم و قرار نیست پولی دریافت کنم.چشمانم را باز می کنم.در تاری دیدم هم دنیا قشنگ…