طوبا وطنخواه·۳ ماه پیشدیوانه در قفس خندیددیوانه در قفس خندیدبه عشقِ هوایِ تمیزِ بعدِ باران، به قصد پیادهروی از خانه بیرون زدم. مستانه از خنکای هوا لذت میبردم و بیتوجه به اطرافم،…
Mani·۵ ماه پیشحافظهی پر..حافظه ام پر شده است و جایی برای چیزهای دیگر نیست..پر از تو است..و دیگر نمیتوانم چیز دیگری داخلش بریزم، اگرچه بریزم هم خود به خود پاک میشوند…
Mani·۵ ماه پیشدیوانه خطابم میکنند.!لب دریا بودیم..دست هایش را طوری محکم گرفته بودم _انگار که قرار است بدزدنش_داشتیم قدم میزدیم..سکوتمان را دوست داشتم..و تنها صدای موج ها بود…
ََABNOOS·۵ ماه پیشاز من کمی دیوانهترزنان در غروب و مردان در خفاء شب فرو میریزند؛ و تو چه میدانی در سرزمینِ دنیا چند نفر زنده اند..
مُِـَِـَِـَِنِْـُِـُِـُِـُِحَِـًِـًِـًِطِـِـِدریه دفترچه برا دل نوشته هام...·۶ ماه پیشسحر شب های تار مندیدی نوشتمش؟🙃
𝑳𝒐𝒏𝒂𝒓𝒌𝒂𝒊𝒅درخودکار آبی·۷ ماه پیشدیوانهگفت: جمع شما ابلهانِ ناشنوا را چه به گوشسپردن به واقعیت های دردناک و بداهه منِ دیوانهِ همیشهلال..!
م. ایهام·۷ ماه پیشخاطرات نویسندهٔ پیسکوپات و رفقایش«p2» ɴʀsᴏᴘامروز دومین روزِ من در «وانکی» هست. و من اتفاقاتی که دیشب اومد رو هیچوقت فراموش نمیکنم، مخصوصا وقتیکه موقع شام «شهرام سوسکه» بلند شد…
م. ایهام·۸ ماه پیشچرتولیکس¡ ɴʀsᴏᴘ¡ زیرخاکیا ! هر و هر میخندهشب که میشه بیرحمهتشنهٔ خونهوردِ زبونش؛ ماچی لاچی پاچی توووشکارچی تاریک عالی اوووهبازیگر معروفه هالیووودفی…