علیپَن·۹ ماه پیشقرار بر این نبودمیبینی یونس؟ یک دیدارِ از سرِ هیجان؛ دیداری که فرمانش را از درون شورتهایمان شنیدیم، چقدر به بیراههها میرود؟ گیلاس اول؛ گیلاس دوم؛ گیلاس…
علیپَن·۱ سال پیشدستم را بگیر مرغ دریاییدستم را بگیر مرغ دریایی. من اگر که تو دستگیر باشی، هزار و چند دستِ التماس میشوم. از کمبودها و تکرارها عزیز من، به کمبودها و تکرارهای تازه…
علیپَن·۱ سال پیشیونس عزیزمیونس عزیزم، میدانم که حالت خوبست و از همیشه آگاهتری. میخواهم خیلی زود به اصل مطلب برسم. تو میدانی بزرگترین ولع من در این چسبندگی به ح…
علیپَن·۱ سال پیشیادت هست؟نشسته بودیم سر میز و تو با هزار چسانفسان، از مهمانی دیشبتان میگفتی برایم. مگر من تمام حواسم به کسشرهایت نبود؟ به وصلههایم چرا خرده گرفت…
علیپَن·۱ سال پیشبا صدای نفیسه کوهنورد بخوانیدخداوندگار جنگ، عاشق زیتونست و خرما. خداوندگار جنگ، عاشق مردمانی با میانگین قدی ۱۷۵cm است. خداوندگار جنگ، دوستدار دریای عمان، خلیج فارس، و…
علیپَن·۱ سال پیشعنوان را در زمان جنگ هم، همینجا وارد کنید.این را ببین، آنی که در عکس میخندد منم. یادم نیست، تولد چندسالگیام بود؟اینجا کمی بزرگترم؛ این پسره... مجتبی، شاید اولین دوستپسر عمرم به…
علیپَن·۱ سال پیشکرانهٔ باختری؛ بیروت؛ نبش کوچهٔ قنبرزادهداشتم فکر میکردم که مثل امشبی، باید دنبال راهی میگشتم که شایستهتر، غرق دردهای شخصیام باشم. راههای تکراری و غمانگیزم را مرور کنم؛ در ت…
علیپَن·۱ سال پیشگر نمانیم، عذر ما بپذیر؛ ای بسا آرزو که خاک شده.همهچیز خیلی سریع پیش میرود. همیشه، همهچیز خیلی سریع پیش میرود. دو هفتهٔ پیش بود یا سه هفته؟ رابطهای یازده ماهه تمام میشود. دوستی میپ…