Dast Andazدرویـرگول دهنت سرویس·۵ روز پیشخداحافظ (شاید تا اطلاع ثانوی شاید هم برای همیشه) 💌👋نه سال نوشتم و هر بار خیال کردم کلمه میتواند دیوار را سوراخ کند. اما دیوار فقط ضخیمتر شد. حالا میان آیندهای مبهم و ویرانهای آشنا...
Dast Andazدرفرهنگ و اندیشه·۹ روز پیشزندگی در نظام سرمایهداری رانتی!آنکه باور داشت روزی میرسد بیچاره بود آنکه در اموال دنیا غرق بود ایمان نداشت
Dast Andaz·۹ روز پیشتفاوتِ روایتها!هر دو گلهایی وحشیاند— اما یکی «شقایق» شد و شعر، و دیگری «خرزهره» شد و سمّ.
Dast Andaz·۱۱ روز پیشویرانگی!امیدم پرندهای است که تیر خورده و در گوشهی تاریکی از جنگل افتاده و مار بزرگی که بوی باروت میدهد در حال نزدیک شدن به اوست.شهوتم قوچ نری اس…
Dast Andazدرحال خوبتو با من تقسیم کن·۱۲ روز پیشنقطهی روان!سحرِ امروز روی سرامیکهای روشن نقطهای تیره راه میرفت— آنقدر کوچک که میشد با نوک انگشت پاکش کرد... و جهان هیچ تکانی نخورد.
Dast Andazدرحال خوبتو با من تقسیم کن·۱۵ روز پیشمن خودم را دور نمیاندازم!خودکشی یعنی وقتی هنوز زندگی در تو جریان دارد خودت را دور بیندازی—در سطل آشغالِ زمانه!
Dast Andazدرفرهنگ و اندیشه·۱۶ روز پیششهرزاد! در هزار و دومین شب برای که قصه میگویی؟ شهریار گوشش از قصه پُر است...کنکاشی کوتاه در هزار و دومین شبِ شهرزاد قصهگو (زمان انتشار: دو و چهارده دقیقهی بامداد هفده بهمن ۱۴۰۴)