Mohammad Shokoohi·۳ ساعت پیشخاطره بازی؛ بازسازی Wallpaperهای Nokia سری 60یادش بخیر، اون روزایی که موبایل فقط یه وسیلهی ساده برای تماس و اساماس بود، اما وقتی نوکیا سری 60 دستت میگرفتی، حس میکردی یه کامپیوتر ک…
محمد امین نجفی·۳ ساعت پیشطناب بریدهچند روزی بود که من با بچه های کلاس هشتم بحثی را شروع کرده بودم . من میگفتم زدن ریش از ته حرام است و نباید این کار را کرد . فلان دانش آموزی…
محمد امین نجفی·۳ ساعت پیشترس شکنپس از اینکه آن دانش آموز خوش قیافه در کلاس هشتم به من که از ترس ساکت بودم لبخندی بانمک زد . ترس هایم ریخت و حرف زدنم بیشتر شد. او بسیار خوش…
جواد محمودی·۱۲ ساعت پیشتو همانی که دلم لک زده لبخندش را!امروز یکشنبه و تعطیل بودیم... اول صبح به سختی خودم را به بیست دقیقه آخر کلاس زبان رساندم...امروز داشتم از حرم برمیگشتم که یاد سخنی از جیم…
محمد امین نجفی·۱۳ ساعت پیشکوتوله فحاشتازه کلاس هشتم شروع شده بود. خیلی قلبم تند تندمی تپید . با خودم میگفتم که فردا چه اتفاقی خواهد افتاد . بلاخره فردا صبح فرا رسید کیفم را برد…
جواد محمودی·۲ روز پیشمن هم دلیلِ حسرتِ افلاک میشوم / روزی که زیرِ پایِ شما خاک میشومشنبه ۲۲ آذرساعت ۱۷:۴۵دلتنگ صحن شما هستم بانو!تمام طول روز یک بیت از این شعر روی زبانم بود:همسایه! سایهات به سرم مستدام باد!
Echona·۳ روز پیش«یک روز غیرمنتظره» / قسمت اولداستان بگویم ، با یکی بود یکی نبود...آن روز ، در سال آخر دبیرستان ، مثل روزهای دیگر بود ، همه چیز خوب و آرام بود تا اینکه زنگ تفریح خورد ،…
فرامرز انتظاریدرمعلم روستا·۴ روز پیش311. موشبا کاری که کرده بودم، روابط خانم های مدیر با من به شدت رسمی تر شده بود و همچنین روز به روز به سردی می گرایید. فقط در حد سلام و علیک بود و ح…