Habib Karimi·۳ ساعت پیشروبان قرمز 4.سالها گذشت.من داشتم برای کنکور آماده میشدم.یک روز خواهرم گفت:«بیا وسایل سیزدهگردی رو بذار دم در؛ الان سعید با مینیبوس میاد، باید با هم…
Habib Karimi·۲ روز پیشصید ماهی.قبل همهچیز را با هم هماهنگ کرده بودند؛ چند متر سیم برق، یک رشته سیم مسیِ لخت که آن را حلقه کرده بودند، یک گونی، یک موتورسیکلت… و حضور خود…
جوهرِ خیال·۲ روز پیشنامه ای به تو؛ همبازی کوچکمگاهی اوقات بیآنکه بفهمم در خاطرات حبس میشوم؛ جلوتر نمیروم و آنها را از نو زندگی میکنم.زمانِ حال از کفم میرود، اما صادقانه شکایتی ندارم…
Habib Karimi·۳ روز پیشاولین غم غربت.کوچک بودم، خیلی کوچک. فکر میکنم تازه مدرسه میرفتم. یک صبح زود بابام گفت میخواهد برود سیرجان. من هم لج کردم که «منم میخوام بیام.» آنقد…
آوا·۳ روز پیشخودمان دلیل خندهایم.یک موضوع جالبی که وجود داره،اینه که من هرسری با دیدن ویدیوهای بچگی و شیرینعقلبازیهای خودم(و خواهرم) یک جوری خندم میگیره که انگار اولین…
بیتخلص·۴ روز پیشاگه من بودم چی؟یسری اتفاق برام افتاد که دیگه مثل قبل نتونم بگم: اگه من بودم اینکارو میکردم، فلان چیزو میگفتم، فلان جارو میرفتم و ......