جواد محمودی·۲ روز پیشبه پیامِ آشنایی بنوازد آشنا را !سعید امینی زنگ زد... پرسید عصر میتوانی بیایی یا نه؟ گفتم سرکارم و نمیشود مگر اینکه.....!گفت شاید نه!گفتم احتمال زیاد من هم نخواهم آمد...سا…
جواد محمودی·۳ روز پیشان الله جمیل و یحب الجمالهمانا خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد...این جمله را نه من که نبی اکرم فرمودند.خداوندا! بر محمد و آل محمد درود فرست و سیرت، صورت و عاقبت…
فرامرز انتظاریدرمعلم روستا·۳ روز پیش318. خستگیدیگر نه نایی داشتم و نه جانی، ولی حمید هنوز به صحبت کردن با بچه ها و سعی در آرام کردنشان ادامه می داد. توانایی و قدرتش برای من که کاملاً قا…
فرشاد سرباز.·۴ روز پیشفراخوان اول - پنج شنبه - نیروگاهنیروگاه را به بچههای نترس و باغیرتش میتوان شناخت که استخوانهایشان زیر بار فشار زندگی هنوز جان دارد و قویتر از قبل اهل کار و تلاش…
امین·۴ روز پیشاشتباه فکر میکردماگر اشتباه نکنم و درست گفته باشم، زمستان سال ۱۳۹۱ بود همه خانواده پدری ام دور هم جمع شده بودند و جمع شدگی متقارن با شب تولد من بود، تولد ۱…
محمد حسین·۵ روز پیشآن کتابفروشی مثل گذشتهاش نیستاز زمان نوجوونی تا الان کتابفروشی بزرگ مرکز شهر برام یک مکان رنگارنگ، پر از حس خوب و امن بود. خاطرات خوش بیشماری به یاد دارم که با دوستانم…
جواد محمودی·۵ روز پیشصدایِ تو از جنسِ آرامشه...صبحت بخیر... امیدوارم که هرچه زودتر، مافیای واقعی زندگیتو بکنی بیرون
مـهیاد نیکوش - Mahyad Nikvashدرکتاب چــرخون | Ketab Charkhoon·۵ روز پیشحال هوای کتابخوانی تو سـربازی :)یادش بخیر، دهم اسفند بود. روزهای آخر آموزشی سربازی، وقتی هنوز بوی سرما تو هوا بود ولی دلامون پر زده بود برای نوروز و خونه. هر روز که میگذش…
تلگرام مدرن :/·۶ روز پیشگویا پنجشنبه بود که...پسر از این جا مانده و از آن جا رانده نه راه پیش داشت و نه راه پس