بهار·۲ روز پیشداستان ۱:خواهرکوچولوم،مایرِلدر یک بیشه زیبا در کنار یک نهر آب دراز کشیدم وآرام خوابیدم ،قطره های باران روی گونه هایم میریخت و اندکی بعد با صدایی مهیب بیدار شدم .ابرهای…
ناصراعظمی :نویسندهدرداستانکده·۲ ماه پیششب ملالدر گوشهی تاریک جهان خود، دراز کشیده بود.زمان به کندی هرچه تمامتر میگذشت.تیکتیک کند ساعت، عذابش را دوچندان میکرد.در باتلاق بیسروته خ…
دفتر خیال·۲ ماه پیشبارانباران، رازهای نهان و خاطرات فراموششده را نجوا میکند؛ زندگی همچون قطراتش جاریست.
آقا معلم·۲ ماه پیشداستان کودکانه درخت پیریکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود. تو یه شهر سرسبز و زیبا که همه خونه ها تو حیاطشون درخت داشتند. یه خانواده 3 نفره زندگی میکردن. پدر،…
*نیالا*·۲ ماه پیشداستانک روزانه، روز یازدهم:اراده آهنینشمارو نمیدونم اما من تا همین چند وقت پیش اصلا فکر نمیکردم اراده داشته باشم و هیچ جوره هم نمیشه درستش کرد.حالا شما چطور چقدر به اراده نیاز د…
آژانس برندسازی اِی وی اِن - AVN Agency·۲ ماه پیشداستان آژانس برندسازی اِیویاِن - AVN Branding Agencyاینجا نقطه آغاز ماندگاری برند شماست...
Kvothe·۲ ماه پیشعذرخواهیانسانها موجودات عجیبی هستند؛ دل یکدیگر را میشکنند بیآنکه ذرهای احساس ترس یا رحمت داشته باشند. مست از توهم قدرت، هر زمان که بتوانند به…
کایرن·۲ ماه پیشسفر به اعماق تفکرداستان سفری به تفکر و خلاقیت های آن!جایی که می تواند هر چیزی را خلق کند! امیدوارم لذت برده باشید(:♥️
*نیالا*·۲ ماه پیشداستانک روزانه، روز هفتم: موجودیت انگیزهنمیدونم تا چه حد درمورد انگیزه میدونی و تو زندگی باهاش سروکار داری اما قطعا تو زندگی بودنش لازمه و شاید فکر کنی باید برای اومدنش صبر کنی و…