melina·۱ ساعت پیشای کاشبخش دوم:خب من دفترمو همه جا با خودم میبرم دارم حاضر میشم که برم مدرسهخب الان توی ایستگاه اتوبوس هستم کلی کتاب و کاغذ دستمه دیگه تا زمانی که…
*نیالا*·۲ روز پیشداستانک روزانه: شماره یک، امید گمشده؟تو روزهای عجیبی از تاریخ داریم زندگی میکنیم، یه جور انگار داریم تو اکشن و دلهرهآورترین فیلم زندگی می کنیمچیزهایی که سالیان سال فقط تو فیل…
سایه·۲ روز پیشمن زنده امدور تا دور اتاق، درهای آهنی وجود داشت.به طرز عجیبی میدونستم قبلاً اینجا بودم
منصور سجاد·۲ روز پیشتفاوت «دلنوشته» و «فلشفیکشن» چیست؟چطور دلنوشته ها را تبدیل به داستانک کنیم که از اثری شخصی به اثری ادبی تبدیل شود
آقا معلم·۴ روز پیشداستان غمگین مادربعد از مرگ شوهرش خیلی سختی کشیده بود. شوهرش تو یه شرکت کار میکرد و با حقوقش به زور می تونست کرایه خونه رو بده و برای ادامه زندگی و خرید نیا…
@faria_writer·۵ روز پیشپارت ۵ رمان «خانوم خبرنگار»پارت5💞شادی💞یک نفس عمیق کشیدلبخندی روی لب داشت اما پشت لبخندش هیچ ذوقی نبود...
نویسندهای از آینده·۵ روز پیشپَر سوم...زال، دو پَر سیمرغ را سوزاند؛ پَر سوم سیمرغ میراثی بود برای ما آیندگان...
@faria_writer·۵ روز پیشپارت ۳ رمان «خانوم خبرنگار»خودمو بغل کردمو سرمو گذاشتم رو زانو هامو سعی کردم به چیزی فکر نکم.بعد از چند دقیقه صدای در اومد که سریع از جام بلند شدمتا دیدمشون شروع کردم…