@faria_writer·۶ ساعت پیشپارت 12 رمان خانوم خبرنگارپارت دوازدهم#خانوم_خبرنگار🎤🎀 ▹ · – · – · – · 𔘓 · – · – · – · ◃. 🌖دیاکو 🖋 ب…
@faria_writer·۶ ساعت پیشپارت 11 رمان خانوم خبرنگارپارت یازدهم ▹ · – · – · – · 𔘓 · – · – · – 💞شادی💞 گندم-به دلت بد راه نده بیا بریم به کارمون برسیم. من-کار....؟؟ کار من چیه؟ - بیا الان خا…
منوچهر·۲ روز پیشقنات گمشدهنام قنات ماده آناهیتا و قنات نر تیشتر بود. رسم بر این بود که برای قنات کم آب عروسی بگیرند... و اینجا ننهسلطان نامزد تیشتر شود.
یــکتا🌾·۳ روز پیشداستان های مردم_«عشق از نگاه مامان بزرگ»داستان های مردم_«عشق از نگاه مامان بزرگ»مادرجون داشت سبزی پاک میکرد ، منم کنارش نشسته بودم ، تربچه و تره رو پاک کردم اما مادرجون خیلی ازم…
یــکتا🌾·۳ روز پیشداستان های مردم_قسمت دومداستان های مردم_ قسمت دومسوسک بدشانساولین بار بود که میرفتم سراغ پادکست هایِ سروش صحت.همینطور که داشتم کتابارو مرتب میکردم، پادکست رسید…
یــکتا🌾·۳ روز پیشمقدمه؛ هدف این صفحه چیست؟سلام.پشت هر کدام از این متن ها، احساساتِ آدم های مختلف پنهان شده اند.هر داستان، یک بار اتفاق افتاده است.من، معتقد هستم که ما آدم های کره خ…
یــکتا🌾·۳ روز پیش«ایوانِ سرنوشت»آسمانِ زندگی من، درست در ساعت چهار صبح تابستان گیر کرده بود! نَه ساعت چهار و پنج دقیقه میشد که آسمان آرام آرام پنجره اش را باز کند و گلدان…
ࡅ߭ࡐߊ·۳ روز پیشعطر خیالیغرق در دنیای عروسکهایم بودم، غبار بازی در نور پنجره میرقصید که ناگهان بوی آشنایی، مثل یک نوازش گرم، به مشامم رسید. بوی مستکنندهی سیب و…
Green Gables🌱·۴ روز پیشیه عصر معمولی بخش دوم: خاطره هاپا میشم میرم کنار پنجره وایمیستم و زل میزنم به شهر مه آلود و گرفته: “خب من فکر میکنم ما برای خلاص شدن از شرایط الانمون چنگ میزنیم به خاطرات…
همزاد مه·۴ روز پیشهمدم سکوت(گفتگو با سایه ام در نیمه شب ) نیمه شب بود ، چراغ را روشن کردم .ماه همچون چشمانی نیمه باز از پشت ابر ها خودنمایی میکرد . هنگامی که ستارگان…