Who Are You When No One Is Looking·۱ روز پیشمرثیهای برای گیتار در دنیای وارونهسرنوشتِ پسرِ هلفایر: روایتی برای ادی مانسون، پیش از آنکه دیر شود
سمیه جهانگیری زرکانی·۶ روز پیشداستان پیمان پنجه ها_پارت پنجم«یه روز چند نفر اومدن لب مرز. غریب بودن؛ از اهالی اون ور نبودن. بالاخره خبره کار بودم، میتونستم تشخیص بدم کی خودی و کی ناشناس. عموزاده هم…
سمیه جهانگیری زرکانی·۱۳ روز پیشداستان پیمان پنجه ها_پارت چهارمگوسفندان دریده شده بودند. هر تکهشان در سویی افتاده بود. به جز صدای گوسفندان که حامل وحشت بود؛ دیگر صدایی شنیده نمیشد. خون همه جای آغل پاش…
سمیه جهانگیری زرکانی·۲۵ روز پیشداستان پیمان پنجه ها_پارت سومکودکان غذا روی کف دستشان گذاشته و به سوی آسمان دراز کرده بودند. کلاغها به دورشان میچرخیدند و غذا را میقاپیدند... آنها توانسته بودند به…
نقطه ی زیر «ب»·۱ ماه پیش«مِهی که نفس می کشید» فصل دومدر مهستان مردم علاقه داشتند تا به هم نزدیک شوند بیآنکه بخواهند به هم برسند. رفاقت ها برای دوری از ملال نبود بلکه برای گریز از خود به دیگر…
نقطه ی زیر «ب»·۱ ماه پیش«مِهی که نفس می کشید» فصل اولدر روزگارانِ دور، آنقدر دور که از آدم های امروز کسی خاطره ای از آن بیاد ندارد، سرزمین پهناوری بود که شهری را در دل خود جای داده بود و مردم…
Zhino Ebrahimi·۱ ماه پیش*چراغی که دیر روشن شد*در شهری کوچک، مردی زندگی میکرد که همیشه میگفت:«هنوز وقتش نشده.»هر روز رؤیاهایش را مرتب میکرد،برنامه مینوشت،اما قدمی برنمیداشت.منتظر رو…
فیا·۲ ماه پیشسایهای میان ما - قسمت 10خیلی وقتها یه پیام، یه آهنگ یا حتی یه عطر، آدم رو پرت میکنه به یه دنیای دیگه. غرق میشی و دوباره لحظهبهلحظهش رو زندگی میکنی.منم با پی…
سایه·۳ ماه پیشپرتگاهروایتِ دختری که میان ترسها، خشمهای فروخورده و نیازِ خاموششدهاش به عشق، سوار موتور میشود و پا در مسیری میگذارد که هیچ مقصدی ندارد..
Mohsen Chavoshi·۳ ماه پیش🌳 کتاب و درختمیگفتند هر کتابی، روزی درختی بوده.از تنهاش، کاغذ؛ از ریشهاش، اندیشه.حالا کتابها روی صفحههای درخشان زندگی میکنند،اما عجیب است… هنوز هم…