Mandana·۲ ماه پیشیک شوالیهی زرهپوشِسرزمینی بود به نام سرزمین سرخ؛سرزمینی که همیشه در هجوم بودافسانهای دربارهاش وجود داشت که میگفت این سرزمین «مادر» است؛و مردان و زنانی که…
سارا قرائي·۳ ماه پیشپست موقت (برای بار دوم)ما نباید این چیزها را تجربه می کردیم.ما خسته ایم، خستگی که هیچ کس نمی داند چگونه باید آن را توضیح دهد.ما غمگینیم و خیلی بی رمق.این چند هفته…
عطا·۳ ماه پیشچه رویاهایی که برای فردای این سرزمین داریم!همه چیز خیلی زودتر از اون که فکرش و بکنین تغییر میکن.
پسرک ریشدار·۳ ماه پیششاید ما مرده ایم و اینجا جهنم باشد..حال و روز نخواستنی ترین مردم جهان، چقدر سخت و غمانگیز شده؛نخواستنی از آن جهت که در خانه ی خودمان غریبه های اضافی هستیم!چی بد تر از این که…
راضیه بندگانیدرخاموشی·۳ ماه پیشروزگار غریب«من درد مشترکم، مرا فریاد کن»من آن ایمان ازدسترفتهام؛آن خدایی که با دستهای حاکمان این سرزمین، به گور برده شد.من آن تناقضاتیام که روزبه…
Alan Shah·۳ ماه پیشزمین سبزآن شب باران زده بود, هوای شهر آلوده را ماتم زده بود دلم هوای رفتن کرده بود هوای نبودن و نیستی و تنم هوای وطن کرده بود هوای بودن و هستی...
Alan Shah·۱ سال پیشکتابی که رویایش درخت بود !ساکن بی خبر سرزمینی بودم که از آن من نبود، هیچ یک از درختانش را نمیدانستم و ...
ABNOOS·۱ سال پیشهرگز ارزشش را داشته است؟و: هر فنجان چای و هر سیگار هم خودش یه جشن کوچیکه. چون که شاید امشب، آخرین شب همهی ما باشه..