کیمیا·۲ ساعت پیشکسی که دوستش دارم.خیلی کوچک بودیم اما در همان سن کم هم معنای عشق و محبت را میفهمیدیم. ناخواسته و گاهی ناعادلانه از هم دور میشدیم چون در سن کم اختیار زندگی…
Ards·۱ روز پیشناپایداریدر سالی که دیگر کسی تقویم را جدی نمیگرفت، خورشید شبیه زخمی زردرنگ در آسمان آویزان بود؛ نه میسوخت، نه میمرد. زمین از فرط خستگی ترک برداشت…
یادداشتهای یک دوقطبی·۲ روز پیشارتش اهریمنافکار مرگ در سرم رژه میروند. اهریمن همچون فرماندهای در پشت سر سربازان خود بر مسند قدرت نشسته. جامی از خون به دست دارد و با هر جرعه از آن…
سپیده·۲ روز پیشنه ما فرق داریم!آیا فکر می کنی در زمانه فوق العاده مهمی زندگی می کنی ؟آیا فکر می کنی رسالت مهمی بر دوشت گذاشته شده ؟آیا فکر می کنی با نسل های پیش از خود بس…
نگار:هزارتوی شب·۳ روز پیشروز آخرچشم دوخته بودم به دنیای پر از آرامش رو به رویمغروب آفتاب زیباییش را به رخ میکشیدصدای مرغان دریایی بر فراز آسمان و صدای موج های خروشان اقیان…
tannaz·۴ روز پیشاولین مواجههاولین باری که با مرگ آشنا شدم ۵ سال و ۱۱ ماه و ۲۶ روزم بود... یک شب خنک بهاری، دقیقا ۲۴ اردیبهشت ماه ۱۳۹۶ ، توی ایوان روی تخت چوبی که گلیم…
علیرضا آزاد·۴ روز پیشمرگ ایوان ایلیچعجب ایونت باحالی بود... ایونت کتابخوانی خانم کاظمی هست. من کتاب رو خونده بودم و زیاد متوجه نشده بودم که هدف کتاب چیه! اما با ارائه خانم کاظ…
امید الماسی·۵ روز پیشاندوهی برای یک عمردر این مدت زندگی به گونه ای سپری شده و روزگاری بر ما گذشته که بدون اینکه نیاز باشد هیچ اتفاق غم انگیز دیگری رخ بدهد می توانیم تا سالها غمگی…