سارا حیدریان·۱ ماه پیشروایت عاشقانهی گِیسِیا و اَرشَک«و این، تنها یکی از عشقهای واقعی است که تاریخ اندکی دربارهاش گفته؛ عشقی که در سکوت، جاودانه ماند.»
سارا حیدریان·۱ ماه پیشداستان کوتاه (آغاز جهان از تختی سفید)عشق یعنی کسی باشد که کنارت بنشیند و حضورش جهان را به سکوتِ آرامشبخشی دعوت کند.
سارا حیدریان·۳ ماه پیش«زنی که جهان را حمل میکرد»او زن بود، اما نه فقط زن—جایی میان نور و خاک، که خدا برای لحظهای یادش آمد آفرینش بدون او ناقص است.
سارا حیدریان·۵ ماه پیشداستان کوتاه (عروسی که هیچ وقت نیامد)انتظار می تواند عمری به درازای شبهای روستا داشته باشد. جایی که شال قرمز بربند و صندلی خالی, راز عشق خاموش را روایت می کنند.
سارا حیدریان·۴ ماه پیشداستان (شَروهی آخر)شروه نالهی دل بوشهره؛ آواز غمخوردهی دریاست، بغضی کشیده از سینهی جنوب که با موج و باد گره میخوره و روح آدم رو میلرزونه.
سارا حیدریان·۳ ماه پیشداستان کوتاه(عاشقانههای کوچک)عشق، نه فقط در کارهای بزرگ، نه در کلمات بلند، بلکه در همین لحظات بیصدا و کوچک است که زندگی را گرم نگه میدارد و دلها را نزدیک.
سارا حیدریان·۳ ماه پیشداستان کوتاه (عشقی که لالایی شد)دوست داشتم این رو برای مسابقه ارائه بدم اما کلمات بیشتر از حجم مجاز بود.
سارا حیدریان·۳ ماه پیشآغوش، تبعیدگاه آرامشهیچ چیز در این جهان شبیه لحظهای نیست که کسی تو را، نه برای بودن، بلکه برای ماندن در دلش میفشارد ❤️