آیدا·۳ روز پیشبرای تو که نیستیخستهام... خستهتر از آنی که زمانی هدفی در دل داشتم و برای تحققش میجنگیدم. دیگر تلاشی نیست، انگیزهای نیست، حتی مهم نیست چه بر سرِ این دنی…
Parham.Saboor·۱۳ روز پیششانهنام دفتر:یک روایت ۱۰۰سالهقالب شعر:سپیدسرت آرام به روی شانههایم بگذاربگذار نسیم نفست مرا با خود همراه کندبگذار نوازش موهایت مرا آرام سازدو…
کیموشدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۱۶ روز پیشنامه برای تو که میدانی!همیشه شروع کردن برای من سخته، اما همین که زبون باز میکنم دیگه توقفم دست خودم نیست. مخصوصا صحبت کردن با تو که خودت از همه چیز خبر داری، خیل…
HananehAkbri·۲۴ روز پیشفصل های انتظاردر من، ردّی از تو مانده بود؛ نه آنقدر روشن که ببینمش، نه آنقدر خاموش که فراموشش کنم. خیالم که به سمتت میرفت، جهان برای لحظهای آه…
SaharM·۱ ماه پیشادامه داستاناز ترس، یک قدم به عقب برگشت و از شاهزاده خانم فاصله گرفت. وقتی این جمله را شنید، قلبش تندتر تپید. هرگز انتظار نداشت که شاهزاده خانم به او چ…
SaharM·۱ ماه پیشداستان آغوش سرخ( خیالی)شروع داستان🫶⭕️آغوش سرخ⭕️>تو هم شنیدی!؟<چیرو؟>اینکه ارباب جوان قبیله ی سرخ با شاهزاده خانم ما ازدواج کنه<جدی؟>ارهه<چطوری میخواد تحمل کنه…
دختری از تبار ماه·۱ ماه پیشفاقد عنوان:)می بینی دلبرکم؟اشک هایی را که به بهانه تسکین اندوه زمین،بر جویبار خون، بوسه می زنند؟شایسته نیست ،نجابت زمرد چشمانت، به دنبال جهالت اهل زم…