میان سطر ها·۱۹ ساعت پیشوقت خطر کردن است !ترس ، همیشه بی ارزش بوده ، همیشه مانع بوده ، همیشه دخالت کننده بوده ،دست ها را بسته در مقابل رویا ها ،ذهن ها را محدود کرده در مقابل تخیل ها…
نام نمایشی·۱۸ روز پیشیه آدم جالب هست که بخونه؟هی!!! کسی اینجا هست؟!!! اهمیت میده؟ میخونه؟حالا جالب یا ناجالب زیاد فرقی نداره فقط میشه اعلام حضور کنید؟یکم از خودم بگم:یکی از خواسته هام…
Amir·۲۰ روز پیشمیخوام برگردم به یک سال پیش !یک سال پیش تصمیم گرفتم کارمو عوض کنم و برنامه نویس بشم نه به خاطر پولش (قطعا پول بی تاثیر نبود)به خاطر اینکه وقتی یه ( hello world) چاپ کرد…
حسین·۱ ماه پیشایران حسرتی که نفس می کشد.سالهاست که ما در حال «انتظار» زندگی میکنیم؛ انتظاری که قرار بود به بهبود ختم شود، اما هر بار فقط شکل تازهای از بدتر شدن را به ما نشان دا…
جواد محمودی·۱ ماه پیشاگر هستی که بسمالله! در تاخیر آفات استبزرگترین حسرتی که در زندگی خواهی داشت، این است که...
parsax x·۱ ماه پیشترسِ گفتن، حسرتِ نگفتنبعضی وقتا یکی رو خیلی دوست داری، ولی نمیتونی بهش بگی... چون میترسی جواب رد بده، میترسی همون لحظههای قشنگی که کنارش داری یهو از دست…
نازی برادران·۲ ماه پیشانتظارپشتِ پنجرهی غبارگرفتهی دلممینشینم به انتظار.به کوچهی خالی نگاه میکنم.نه امیدی به آمدنِ کسی.نه به انتظارِ کسی.اشک در چشمانم میلرزد.شب…
علیرضا صادقی·۲ ماه پیشپیش از بیهوشی...این متنو یه جایی خوندم که از زبان یه متخصص بیهوشی روایت کرده بود، خواستم حس عجیبی که بعد از خواندنش داشتم با شما در میون بذارم:ترس عادی ای…
یک کاربر قدیمی·۲ ماه پیشدر آستانه ۲۲ سالگی!● چه کردی با خودت چاووشخونِ خاک بیزائر¹؟وزنههای هزارکیلویی نامرئیام را دنبال خود به حمام میکشم. باریکهی آب داغ را در تشت باز میکنم ت…
mohammadmot·۳ ماه پیشمیانِ مه و خاطرهصبح از دلِ مه زاده بود. جاده، هنوز خیس از شبِ بارانی، آرام زیر چرخهای ماشینی قدیمی میلغزید. نوری کمرنگ از میان شاخههای نمناکِ درختان می…