دختر ماه·۹ روز پیشجنگل آرزوها مقدمه گاهی آرزوها برآورده نمیشوند...جنگل آرزوها | مقدمهآن شب، ماه بیش از حد آرام بود...آنقدر آرام که شک کردم آسمان چیزی را از من پنهان میکند.از پشت پنجره به خیابان خالی خیره…
Arezoo·۱۱ روز پیشضیافت سایه ها (1)فکر می کنید وقتی دستِ سردِ سایه را میگیریم، چه درهایی در روانمان باز میشود؟
MSD·۶ ماه پیشنبرد با اژدها《تُف بهش》به معنای واقعی کلمه خونی که درون دهنم جمع شده بود را تف کردم. این یازدهمین بار بود. در عجب بودم کجای داخلی زخمی شده که همچین مقد…
یگانه·۱ سال پیشنامهای برای نجات از جنون: بخش ششم: هفتضلعی و لیلیگمونم هیچ مردهای دوست نداره سالها مورد نفرت قرار بگیره.
یگانه·۱ سال پیشنامهای برای نجات از جنون: بخش پنجم: نمایش شبانهگفت خیال تا وقتی قدرتمنده که تمومش از ذهن خودت سرچشمه گرفته باشه.
MSD·۱ سال پیشسرنوشت خونین: چپتر یازدهم_ خوشگله . مگه نه؟ _ به شما نمیرسه. هوا را با فشار از بینی اش خارج کرد. _ هه!! پاچه خواری باعث نمیشه سریع تر بهت ترفیع بدم.
MSD·۱ سال پیشسرنوشت خونین: چپتر دهماز روزهای بادی خوشم م یآمد. از اینکه باد را روی صورتم حس کنم. از اینکه نفسم را با هوایی که ازدوردستم یآمد پر کنم. از اینکه دست هایم را باز…
MSD·۱ سال پیشسرنوشت خونین: چپتر نهم(شروع پارت۲)فصل دوم : )سالِرت( خط مقدم نفسم را نگه داشتم و فریادم را فرو خوردم. درد داشت. بدجور درد داشت. دردش فراتر از هرچیزی بود که تا به آن زمان ح…
MSD·۱ سال پیشسرنوشت خونین: چپتر هشتمدیوید قرض دادن یک لپ تاپ برای چند ساعتی برایم کاری نداشت. شاید بقیه مردم زیرزمین برای پیدا کردن ابزار های قرن بیست و یکمی به مشکل می خور…
MSD·۱ سال پیشسرنوشت خونین: چپتر هفتمدومین جانور خزنده ای غول پیکر شبیه مارمولک بود که پنج متر طول و حداقل صد کیلوگرم وزن داشت. به محض دیدن ما حمله کرد و مجبور شدیم با اسلحه ح…