داستان واقعی ، رمان ، سرنوشت·۱۵ روز پیشعروس صلح پارت سومدوباره تلاش کردم شاید دل آقا نرم بشه. - آقا چرا به حرفم گوش نمیدید؟ هیچکس نمیدونه من عروس این خاندانم. اگه واقعاً قبولم داشتن، چرا منو به…
داستان واقعی ، رمان ، سرنوشت·۱۵ روز پیشعروس صلح پارت دوم#پارت۲خیالت راحت! پسری که بخواد دختر دسته گل شما رو بی آبرو کنه به درد لای جرز میخوره. خدا شاهده اگه همچین کاری کنه، اسمش رو از تو شناسنام…
داستان واقعی ، رمان ، سرنوشت·۱۵ روز پیشسرگذشت واقعی (عروس صلح)سرگذشت واقعی عروس صلح سلام به خونه خودتون خوش اومدید. امروز میخوام یکی از بهترین سرگذشت هایی که نوشتم رو استارت بزنم. این داستان دن…
سمر·۱ ماه پیششجرهی طیبهپرسیده بودی که چند سالهایهزار تکهام! تکههای بیشمار که در زمین میان دورههای کهن و امروز ساکنم. تکهای هزار ساله در من است به قدمت کهن ت…
پریا مقدم·۵ ماه پیشکنار تو کیام؟منِ بدون تو…!نه میریزم، نه جمع میشم.میدونم شدنش ممکن نیست اما گاهی عمیق بهش فکر میکنم.گاهی حتی میشمارم تکتک نفسامو تو اون لحظهای که…
فیا·۷ ماه پیشسایهای میان ما - قسمت ۷دو سه روزی گذشت، اون هم در سکوت.نه که حرفی نداشته باشم… داشتم. دلم میخواست داد بزنم. هزار تا سؤال توی ذهنم میچرخید.میخواستم بدونم تو چه…
mandish·۱ سال پیشکی بودم چی شدم (قسمت اول)گاهی اوقات موفق می شویم ، گاهی اوقات یاد می گیریم . سلام ویرگولی های عزیز ، تصمیم گرفتم قسمتی از سرگذشتم رو در قالب این پست با شما بزگوار…
نسرین ورزیده·۱ سال پیشداستان نویسیعجبا /کز گذر کاشی این مزگت پیر/ هوس کوی مغان است دگر بار مرا/گرچه بس ناژوی واژونه /در آن حاشیه اش... .شفعیی کدکنی..........................…
Yotabدرسرگذشت ما·۱ سال پیشسرگذشت مابالاخره توانستم یکی دیگر از اهدافی که در سر داشتم را عملی کنم و واسطه ای باشم برای یادگیری تاریخ!
Kasra·۲ سال پیشنامرئیراهرفتن بیسر و صدا میان هیاهوی جمهوریخواهان به منظور رسیدن به جایی که دریا و کوهستان و آسمانِ گریان گرد هم آیند!