Ryan (Axon)·۲ ماه پیشدروازهٔ دوزخ — «آستانهٔ بیبازگشت»بعضی درها، فقط به جایی تازه باز نمیشوند— چیزی را برای همیشه پشتِ سر جا میگذارند.
م.امین خ·۶ ماه پیشعدالتخانهای در خانهی ما : بدون توهمه چیز را نگفتم ما از ابتدا 4 نفر نبودیم درست یادم نیست، خواهر کوچکتری داشتم که گلی صدایش میزدم، گلی چیزی کمتر از گل نداشت در واقع گلی، م…
Amir ali·۱ سال پیشقسمت چهارم | سکوت پیش از طوفانروز سوم جنگ، هر دو جناح در سکوت خالص به سر میبردند.اما این سکوت پایدار نبود.…
Amir ali·۱ سال پیشسنفونی جنگ: قسمت ۳ اعلان جنگ۲۲ ژوئن، سال ۱۹۱۴ میلادیدر پایتخت نیروانیای جنوبی، شهر کازینس، بمبارانی در قسمت شرقی شهر و بالای سالن بزرگ کازینس صورت گرفت.آمار کشتهها دق…
Amir ali·۱ سال پیشسنفونی جنگ : قسمت ۲ آغاز مصیبتراجرد در تاریکی شب که با نور چراغهای تیر برق روشن شده بود، به سمت خانهاش قدم برمیداشت.راجرد در مسیر، ذهنش درگیر ترسی بود که مثل سایه همر…
Amir ali·۱ سال پیشسنفونی جنگ : قسمت اول«جک وایبمن یه پیانیست فوقالعادست»«هیس… فقط بزار گوش بدم…»۱۹۱۴ میلادی، شهر کازینس، پایتخت نیروانیای جنوبی.در دل بخش شرقی شهر، سالن بزرگ کا…
Mansour _Darvishiدرانتشارات هیوا·۱ سال پیشنگاە مرموز قسمت اولوقتی سایه ها دوباره باز می گردند وتاریکی... ترسناک می شود.
Raha·۴ سال پیشتضاد : قسمت دوازدهمآتریش دوان دوان به سمت هنری آمد و گفت : گوشیت داره زنگ میخوره ، ریک داره باهات تماس تصویری میگیره .هنری گفت : فلور فلور برو یجا دیگه ... تص…