سمیرا مقیم پور بیژنی·۳۹ دقیقه پیشروایتهای دل | سیب سیبی دختر مامانسیبهای پخششده روی زمین، مرا به سالهای دور برد؛ جایی که فهمیدم غریبهها هم میتوانند مادربزرگ باشند.
افسون شریفی (نیلوفرِیادها/ پژواک)·۶ روز پیش(بهانه ای برای نوشتن)از وقتی به طور جدی بعد از چند سال حساب جدیدی(۷ماه پیش) ساختم و وارد ویرگول شدم ، فرصت نکردم نوشته های دیگر دوستان نویسنده رو ببینم و مطالعه…
محمد امین نجفی·۱۹ روز پیشسگ بروشبی در روستای محل تولد پدر و مادرم از مسجد روستا به خانه سی متری خودمان میرفتم . آن شب پروانه های زیادی به سوی روستا هجوم آورده بودند . روس…
منصور·۲۳ روز پیشچگونه از نقاشان نویسندگی یاد بگیریمچطور اتفاقی که فقط برای من رخ داده، میتواند برای دیگران هم جذاب و مهم باشد؟…
سالار چایچی·۱ ماه پیشبرای دوستم که دیگر پیدا نشددوران ابتدایی دوستی خیلی صمیمی داشتم. آنقدر با هم وقت گذرانده بودیم که نمیشد روزی را بدون دیدن هم بگذرانیم. همه فلافلیهای محلهمان را از…
پروین داننده·۱ ماه پیشاقدس ( پردهی بیست و دوم)از خواستگاری تا عروسی (از اردیبهشت ۱۳۵۴ تا ۶ فروردین ۱۳۵۵)چهلم بابا هم گذشت. حالا ممد هم میاد گاوداری کمک میکنه.حالُ روز هیچ کدوم تعریفی ن…
محمد امین یزدان پور·۱ ماه پیششبهایی که پشت یک نیسان، دنیا را نگه میداشتم!محلهای که دوران کودکیمان در آن میگذشت نه قدیمیِ قدیمی بود، نه بهروز و مدرن. همان مدل محلههای سنتی تهران که صدا از دیوار رد میشود و خب…