بیتا حسینی نژاد مبتلا به اسکیزوفرنی. اینجا از تجربیاتم میگم. به والله، به پیر، به پیغمبر فیلم «یک ذهن زیبا» رو دیدم. پستهای بیتا حسینی نژاد در انتشارات درباره ی اسکیزوفرنی سایر پستها در ویرگول بیتا حسینی نژاد در درباره ی اسکیزوفرنی ۱۱ ساعت پیش - خواندن ۳ دقیقه صداها درست میگفتند، فقط از جای اشتباهی میآمدند. (تجربهی من از اسکیزوفرنی؛ قسمت بیست و چهارم) صبح نه با بیدارشدن، با این احساس مبهم شروع میشود که انگار چیزی پیش از... بیتا حسینی نژاد در درباره ی اسکیزوفرنی ۳ روز پیش - خواندن ۳ دقیقه سرما آنقدرها هم سرد نیست سردخانه، برخلاف اسمش، برای او جای سردی نیست. این را نه از دما، بلکه از... بیتا حسینی نژاد در درباره ی اسکیزوفرنی ۲ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه حتی اگر سالم نیز باشید... همینطور هم هست آقا. درست می فرمایید؛ شانه های مردم زیر بار فشارهای مال... بیتا حسینی نژاد در درباره ی اسکیزوفرنی ۲ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه یکی از هذیان های من. (تجربه ی من از اسکیزوفرنی؛ قسمت؟) و شاید شبی بی صدا به خواب روم... بیتا حسینی نژاد در درباره ی اسکیزوفرنی ۲ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه ماه می میرد. (تجربه ی من از اسکیزوفرنی؛ قسمت چندم؟!) "می دانی که هیچ وقت دستت به ماه نمی رسد؟" این را صدایی در سرم با صدای... بیتا حسینی نژاد در درباره ی اسکیزوفرنی ۲ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه انتهای نورانی باتلاق از آسمان شب بالای سرم، تکه هایی از نور کنده می شوند و بر سرم سقوط می ک... بیتا حسینی نژاد در درباره ی اسکیزوفرنی ۲ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه می گویند افسردگی این شکلی است... از آن سوراخ تاریک و سیاه که در دل سقف روییده است، باد سوزانی می وزد. ب... بیتا حسینی نژاد در درباره ی اسکیزوفرنی ۲ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه ترک عادت... به وقت غروب، اینجا یخ ها شروع به ترک خوردن و شکافتن کردند. مردانی خاکس... بیتا حسینی نژاد در درباره ی اسکیزوفرنی ۳ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه حمله های هذیانی من؛ تجربه ی من از اسکیزوفرنی (قسمت بیستم) آسمان دیر وقت، خودکامگی عوام فریبانه، غروب سبز.... عبارات در ذهنم تکرا... بیتا حسینی نژاد در درباره ی اسکیزوفرنی ۳ سال پیش - خواندن ۳ دقیقه اتاق کاردرمانی... ؛ تجربه ی من از اسکیزوفرنی (قسمت نوزدهم) در اتاق کادرمانی نشسته ایم.اتاقی کوچک مانند انباری که آن را تبدیل به ا... ‹ 1 2 3 ›
بیتا حسینی نژاد در درباره ی اسکیزوفرنی ۱۱ ساعت پیش - خواندن ۳ دقیقه صداها درست میگفتند، فقط از جای اشتباهی میآمدند. (تجربهی من از اسکیزوفرنی؛ قسمت بیست و چهارم) صبح نه با بیدارشدن، با این احساس مبهم شروع میشود که انگار چیزی پیش از...
بیتا حسینی نژاد در درباره ی اسکیزوفرنی ۳ روز پیش - خواندن ۳ دقیقه سرما آنقدرها هم سرد نیست سردخانه، برخلاف اسمش، برای او جای سردی نیست. این را نه از دما، بلکه از...
بیتا حسینی نژاد در درباره ی اسکیزوفرنی ۲ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه حتی اگر سالم نیز باشید... همینطور هم هست آقا. درست می فرمایید؛ شانه های مردم زیر بار فشارهای مال...
بیتا حسینی نژاد در درباره ی اسکیزوفرنی ۲ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه یکی از هذیان های من. (تجربه ی من از اسکیزوفرنی؛ قسمت؟) و شاید شبی بی صدا به خواب روم...
بیتا حسینی نژاد در درباره ی اسکیزوفرنی ۲ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه ماه می میرد. (تجربه ی من از اسکیزوفرنی؛ قسمت چندم؟!) "می دانی که هیچ وقت دستت به ماه نمی رسد؟" این را صدایی در سرم با صدای...
بیتا حسینی نژاد در درباره ی اسکیزوفرنی ۲ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه انتهای نورانی باتلاق از آسمان شب بالای سرم، تکه هایی از نور کنده می شوند و بر سرم سقوط می ک...
بیتا حسینی نژاد در درباره ی اسکیزوفرنی ۲ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه می گویند افسردگی این شکلی است... از آن سوراخ تاریک و سیاه که در دل سقف روییده است، باد سوزانی می وزد. ب...
بیتا حسینی نژاد در درباره ی اسکیزوفرنی ۲ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه ترک عادت... به وقت غروب، اینجا یخ ها شروع به ترک خوردن و شکافتن کردند. مردانی خاکس...
بیتا حسینی نژاد در درباره ی اسکیزوفرنی ۳ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه حمله های هذیانی من؛ تجربه ی من از اسکیزوفرنی (قسمت بیستم) آسمان دیر وقت، خودکامگی عوام فریبانه، غروب سبز.... عبارات در ذهنم تکرا...
بیتا حسینی نژاد در درباره ی اسکیزوفرنی ۳ سال پیش - خواندن ۳ دقیقه اتاق کاردرمانی... ؛ تجربه ی من از اسکیزوفرنی (قسمت نوزدهم) در اتاق کادرمانی نشسته ایم.اتاقی کوچک مانند انباری که آن را تبدیل به ا...