هیچ در عتیقه فروشی احساسات ۲ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه ای همه گفتی آره واقعا خیلی گفتیم اما گوش ها گوش، ندادنداز بس زبان دراز کردیم همه...
یلدا کریمی در عتیقه فروشی احساسات ۲ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه ماجرای ساعت دیواری دلنوشته یک ساعت دیواری ...
علیرضا در عتیقه فروشی احساسات ۲ سال پیش - خواندن ۳ دقیقه گرگ ها. (دلنوشته) طوفانی درون ذهنم در جریان است، ظاهرم آرام و آسوده خیال به نظر می رسد....
Lizard در عتیقه فروشی احساسات ۲ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه رقصِ رشته های خاکستری مغز. تبعیدیِ مجهولآباد.
دختر کوچولو :) در عتیقه فروشی احساسات ۲ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه ولی من اینجوری نبودم! درد و دل با چاشنی مکالمه و غم
Horse Tired در عتیقه فروشی احساسات ۲ سال پیش - خواندن ۳ دقیقه رُزِ قرمزی که سیاه شد گُل را به پیرِزنی تقدیم میکنم اما وِی دستم را با فشار میگیرد...
دختر کوچولو :) در عتیقه فروشی احساسات ۲ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه گناه ما ندانستن بود ای آیندگان پس از ما بنویسید از آنچه بر ما گذشت بنویسید از ایرانیان آزا...