بیتا حسینی نژاد در عتیقه فروشی احساسات ۳ سال پیش - خواندن ۳ دقیقه برای مامانم... (تجربه ی اسکیزوفرنیِ من با خانواده؛ قسمت اول) برای مادری که می گوید :« کاری ازم برنمیاد.» اما کوه ها را جا به جا می...
مریم جعفری(تفرشی) در عتیقه فروشی احساسات ۳ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه و در نهایت هیچ نهایتی وجود ندارد! سال ۱۴۰۲ پر از اتفاق های خوبِ اشکآور، پر از امید و رسیدن به ساحلهای...
DELTA در عتیقه فروشی احساسات ۳ سال پیش - خواندن ۳ دقیقه بدو این طوری بیشتر کیف میده خوب زندگی کن چون فقط یه باره ...
Mercier and Camier در عتیقه فروشی احساسات ۳ سال پیش - خواندن ۳ دقیقه [امیدوارم:] سال غم تحویل بدیم، سال شادی بگیریم درست میشه همه چی... درستش میکنیم (:
°• یاسمین فتحی •° در عتیقه فروشی احساسات ۳ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه آری جان پدر... And I'm back after a long time :)
بادبادک در عتیقه فروشی احساسات ۳ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه خاطراتت تمام نشده، اما تو تمام شدهای شاید move on؟
بیتا حسینی نژاد در عتیقه فروشی احساسات ۳ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه گیاهانی که در ذهنم می رویند و در اتاقم لالایی می خوانند. (تجربه ی من از اسکیزوفرنی؛ قسمت هشتم.) قسمت اول:گیاهانی از گوشه های خانه روییده اند و من تنها به آن ها فکر می...