Mandana·۸ روز پیشکاجمن خودم را شبیه یک درخت کاج میبینم.درختی که سالها آدمها از کنارش رد شدند و به «بیمصرف» بودنش اشاره کردند.نه چوبش به درد کسی میخورد،نه…
وحید والی- Vahid Vali·۱۰ روز پیشرسوابعد از این همه سکوت دیگر حرف زدن هم یادم رفته است، ولی نوشتن! نوشتن فرق میکند. انگشتانم روی کیبرد تند و تند از این سو به آن سو میدوند. و هی…
Bande_khoda·۱۰ روز پیشمصلحت کار کجا و منِ خراب کجاگاهی با خودم میگویم کاش هیچوقت سرِ راهم سبز نمیشدی. کاش همان آدمِ خسته و بیحوصلهای میماندم که به مرگ بی سرو صدا در کنج خانه ، به روزه…
یه بنده خدا 🌱·۱۱ روز پیشآتش ، بدون دودبه مدت ده ها سالاحساسات فراموش ناشدنی را چشیدم ؛ دست در دست او تجربیات ناممکنی را به جان خریدم ؛ قدم به قدم او به آخر راه که رسیدیم ، ن…
غزل خیرخواه·۱۱ روز پیشهنر از دل سوگافسردگی همیشه دشمن ما نیست.گاهی آخرین سنگر ماست برای زنده ماندن.آنجا که زندگی از ما میخواهد غیاب را تاب بیاوریم و ما هنوز بلد نیستیم چگونه…
لیلا طیبی·۱۳ روز پیشحسین سعید نژادحسین سعیدنژادآقای "حسین سعیدنژاد"، شاعر و نویسندهی ایرانی، زادهی سال ۱۳۶۳ خورشیدی، در لندهی استان کهگیلویه و بویراحمد است.مجموعه اشعار ل…
مری·۱۳ روز پیش《دعوتید به مراسم تدفین آرزوها》مرثیه ی روح:هولناک ستارهٔ رهنما، گرچه درخشان، افتاده است؛ و جدایی، مرز میان ماست.باد شمال هم کاری از دستش نمی آمدگمشده و تنها ولی هر باد نش…
مائده·۱۴ روز پیشدر تمنای غیر معمولی بودنمعمولی بودن دردیه که داره ذره ذره به کشتنم میده"حرفی که بعد از شروع هرکاری تو ذهنم میاد"نظر مامانم اینه دارم ناشکری میکنم ، چون من سلامتی د…
𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃·۱۵ روز پیشدل خوش به کی، به چی ....هرآدمی یه سری وزنه بهش وصله، که می چسبوندش به زمینی که روش راه میره، موندنیش میکنه..چیزایی که تو زندگی آروم آروم بهمون می چسبن و ما اصلأ مت…
لیلا طیبی·۱۷ روز پیشعلی اصغر اسفندیعلیاصغر اسفندیاستاد "علیاصغر اسفندی"، فرزند "آقا ولی" و بانو "فرخنده ناجی"، شاعر لرستانی، زادهی سال ۱۳۳۶ خورشیدی، در خیابان سعدی بروجرد…