qazal·۱ ماه پیشحیرانده روز است که دست و دلم به نوشتن نمیرود، حتی نوشتن اتفاقات کوچک روزمره یا احساسات گوناگونی که در وجودم جریان دارند، ده روز است که تلاش میک…
fateme·۱ ماه پیشخب صبر نمیکردی!!ترم ۴ بودیم. یکی از دوستام عاشقِ پسری شد که برق میخوند و توی دانشکده به «نابغه» معروف بود؛ از آنهایی که فکر میکرد انیشتینِ زمانه هست و یک…
Del_noori·۱ ماه پیشسومین رنگِ موردِ علاقه !یادمه یه روز صبح که رفته بودم مدرسه خیلی بی حوصله و کم انرژی بودم ،ساعت اول معمولا تکالیفو همراه یکی از بچه ها که عنوان معلم یار داشت ،چک م…
Gin·۲ ماه پیش《ازادگی تا پای مرگ!》درود، امیدوارم از متن لذت ببرید، این متن رو با همکاری هلیای عزیزم(آه سیترا منظورمه) بینا بین نوشتیم، ارادت مند شما گین و سیترا^^ازدحام، صدا…
E1ahe·۲ ماه پیشبارِ آخراز تو میخواهم بار دیگر مرا بخواهیبرای بار آخربار دیگر فرصتی به من دهیفرصت آخرکه تا میتوانم ببویمتبوی آخر