ستارهی دنبالهدار·۱ روز پیشپرورش زامبییک داستان واقعی با مقدار زیااااااادییییی تخیل اکنون کهدارم این نامه را مینویسم، در اتاقم و روی تختم سکونت دارم. چند شبیاست صدا های عجیبی…
کوثری ملقب به آبی خاموش·۱ روز پیشتماشای سکوتدوباره صبح شد! دوباره سر و صدای صبحگاهی! دوباره ابراز محبتهای ناشتایی! این چه سبکی است؟!کاش میتوانستم با دیگر همنوعانم بنشینم پای صحب…
VANDA·۱ روز پیشسوالآیا سوزاندن شعرهایم بدان معنا نیست که خانهای را که در آن زندگی میکنم به آتش بکشم در حالیکه در آن هستم؟ خواب از چشمانم کوچ کرده است. کدام…
علی دبیری·۲ روز پیشپشت پرده ی آرامش«معمار روح خانه» آنچه من در میان جزئیات میبینم..شاید برای بسیاری از مردها، خانه فقط نقطهای برای استراحت بین دو شیفت کاری باشد، جایی که در…
Ards·۳ روز پیشسیاوشروزگارم همچون چارقد مادرم سیاه است تباهی آهسته بر شیشههای کدرِ اتاقم میلغزید و در ترکهای دیوار، در پوسیدگیِ چوب پنجره، در نفسهای بریده…
نازی برادران·۳ روز پیشآن خانهِ قدیمی، که غریبه ها در آن پناه می گرفتندخانهِ قدیمیِ ما، یک عمارت قدیمی با در و دیوارهایی که انگار هر کدامشان برای خودشان قصهای داشتند. لامپی که از سیمی دراز و لرزان آویزان بود،…
بیتا·۴ روز پیشگربه ها باما چه میکنندگربهمرثیه ای برای یک زندگیعجیب ترین اتفاقی که برایم افتاده زیست با عزیزدل ترین گربه ای که تاحالا بهش برخوردم بوده است .<<برکیارق >>از روی س…
نوش آفرین·۴ روز پیشزخمِ درچند تا از مجسمههای خواهرم را قرض گرفته بودم.آنها را روی زمین چیده بودم و برایشان داستان ساخته بودم؛ انگار هر کدامشان نقشی داشتند، صدایی…
نازلی دانشخواه·۴ روز پیشمكان ها...حمام به فتح ح و سكون م ما، بهترين جا براي گريستن أست تو اشك مي ريزي، دوش بر سرت آب مي ريزد، بيرون سرخي چشمت را به بخار نسبت مي دهند!