خون و ماتیک·۱۴ روز پیشپناه به تاریکی، از شر بطالت تابیدنات ای خورشید...میخواهم بنویسم که آن روز، سر صبح، همان روزی که پیش از تو، عطرت به اتاق آمده بود و شاخهی رزی از باغچهی اداره برایم چیده بودی، سایهی شفقت…
میم.سین·۲۱ روز پیشای آنکه دوست دارمت اما ندارمت، بر سینه می فشارمت اما ندارمتاین نوشته تقدیم میشود به یلدای عزیز، دختری با قلبی به غایت آسمان و سینهای گداختهتر از سینهی آتشفشان.
پگی اولسون·۱ ماه پیشتو در پارادوکس منشاید اگه راجع بهت بنویسم کمتر توی فکرام پرسه بزنی.عین یه رهگذر عین یه پرنده عین یه مزاحم هر وقت که بخوای سر و کلت پیدا میشه تو ذهنم٬شکایتی…
Ivy·۱ ماه پیششعله دوقلو؟!چگونه از روحی بگویم که آرام در گوشم نجوا میکرد ،از روحی فراری .چگونه از سایه ام بگویم،که گاه ،عاشقانه بی صدا ،به هم مینگریستیم.چطور از اویی…
فاطمهام.·۳ ماه پیشفردا قراره دوستهامو ببینم!ان شاء الله فردا قراره برم دوستهای دبیرستانم رو ببینم یادگار شیرینی از اون سالهای دور یادمه! خیلی خوب یادمه! حتی اونموقعها هم به هم گفت…
فاطمه صاددرنامـهای به تو که نمیخوانی·۴ ماه پیشتو خیلی دوریخب تو خیلی دوری مثل اهنگِ "تو خیلی دوری" از بمرانی. خیلیییی دوووووووور.
مرصاد·۴ ماه پیشبرای تو، عزیز دورم..حالا ده روزه که حتی از پشت یک صفحه ی چند اینچی هم نتونستم ببینمت. هی می نویسم و پاک میکنم، می نویسم و پاک میکنم؛ میترسم، میترسم این دستها ا…
نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»·۵ ماه پیشفرسنگها دورترتقویمها گفتند | روز جهانی مهاجران | سپهر جوانمجرد
Surena Abasi4030درrejuvenate : تازه ترین ها·۶ ماه پیشوقتی دوریوقتی دوره ازم چشای مهربونتوقتی قهوه چشمات شده چشمای خونت دوری رو میبینم الکی اشکا میاد یکی یکی خرده ترانه های من برات کمه میخوای غزل بی…