سبا بابائی·۴ روز پیشدلم میخواست...بوکمارک شمارهدوزیدراز میکشم و به سفیدی سقف خیره میشوم. سرماخورده و بیمار کل روز را به همین شکل گذراندهام. گفتوگوی هوشنگ مرادی کرمانی…
سعیده ملایی·۸ روز پیشبرملاشدن راز ترسناک گمشدن تاراکالیکو همزمان با افشای پرونده اپستین!مادر احساس کرده بود ماشینی آنها را تعقیب میکند؛ حس خوبی نداشت، نگران شده بود و ترجیح داد در خانه بماند. از تارا هم خواست که او هم بیرون.…
جواد محمودی·۹ روز پیشچهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۴صبح حرم بودم... با مادر... خیلی زود برگشتم که سر کار برسم... اکنون ساعت ۱۵:۳۹ دقیقه است و در زمان استراحت میخواهم مطلبی بنویسم... کمی بدنم…
جواد محمودی·۱۶ روز پیشبرام هیچ حسی شبیه تو نیستشما دقیقا کنار چه مسی، احساسی را تجربه میکنید که در هیچ جای دنیا آن حس را تجربه نمیکنید؟
elizabeth darcy·۲۱ روز پیشسندرم نقش دوممن سندرم نقش دوم دارم. نه مطابق با آن تعریفی که جا افتاده.مشکل من از بچگی این بوده که هیچوقت خودم را نقش اصلی نمی دانستم.همیشه احساس میکرد…
Bad news·۱ ماه پیشخسته ام از آرایش کلماتنوشته هایم را پنهان کردم تا کسی آنها را نخواند راجبش نوشتم اما هیچوقت آنها را به او نشان ندادم شاید اگر آنها را می دید حرف هایم را باور می…
الهه روحاللهیدرروزنه ی نور·۱ ماه پیشتو به اصفهان بازخواهی گشتکتاب را گذاشتهام جلوی چشم. خیره نگاهش میکنم. آدم برای روزهای یأس و ناامیدیاش یک دلخوشی میخواهد؛ چیزی که اتصال او را به حال، به آینده زن…
ورق کاهی ( سعیده مظفری )·۲ ماه پیشکتابهایی که توی آذر خوندم.کتابهایی که توی آذر خوندم۱- کافه خیابان گوته/ حمید رضا شاهآبادیمدتها قبل به خاطر شباهت اسم این کتاب با یکی از کتابهای استفن کینگ، می…
Hosnaya·۲ ماه پیشمُسکنهنوز یک کودک دبستانی بودم که فهمیدم کتابها را بیشتر از بازی کردن دوست دارم. و بعد از ظهر های بعد از مدرسه که بچه ها کوچه را به اشغال خود د…