Omid Baghbani در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه روبروی جایگاه CNG در دلش میگوید: «وقت پنجر کردن بود، آخه!». راننده یدک ندارد. مجبور است...
ریحانه برفر در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۳ دقیقه کابوس پارت#نوزدهم شرمگین سرم رو پایین انداختم و پاهایم را کشان کشان باخود سمت مبل کشاندم...
??????? در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۴ دقیقه کایوت ویرایشی ( قسمت دهم ) بچه ها هر کار کردم عکس آپلود نشد ، بعدا که نت خوب شد عکسشو آپلود میکنم...
Moon در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه درخت آرزو کتاب درخت آرزو ، کتابی احساسی و پر معنا. امیدوارم بخونیدش و لذت ببری...
ریحانه برفر در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه کابوس #پارت شانزدهم -خانم کی بود دم در؟بتول خانم بود عه خوب چرا تعارف نکردی بیاد تو؟-کار د...
Omid Baghbani در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۴ دقیقه پیرمرد و همسرش ایستگاه قطار شلوغ است. روی نيمكـــــت نشسته و مردمی كه روبرويش می روند...
ریحانه برفر در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه کابوس،پارت #پانزده -حالت بهتر شد ؟،درحالی که صورت خیسم را خشک می کردم سرم را به جهت موافق...
ریحانه برفر در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه کابوس ،پارت#دوازدهم کارش جاگذاری میکرفون و دوربین و....آقا طاها یه تخصص دیگه هم دارن که فع...
??????? در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۶ دقیقه کایوت ( قسمت هشتم ) دستم به نوشتن نمیره که نمیره :/