ریحانه برفر در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه کابوس #پارت شانزدهم -خانم کی بود دم در؟بتول خانم بود عه خوب چرا تعارف نکردی بیاد تو؟-کار د...
Omid Baghbani در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۴ دقیقه پیرمرد و همسرش ایستگاه قطار شلوغ است. روی نيمكـــــت نشسته و مردمی كه روبرويش می روند...
ریحانه برفر در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه کابوس،پارت #پانزده -حالت بهتر شد ؟،درحالی که صورت خیسم را خشک می کردم سرم را به جهت موافق...
ریحانه برفر در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه کابوس ،پارت#دوازدهم کارش جاگذاری میکرفون و دوربین و....آقا طاها یه تخصص دیگه هم دارن که فع...
??????? در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۶ دقیقه کایوت ( قسمت هشتم ) دستم به نوشتن نمیره که نمیره :/
dark astronaut در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۱۴ دقیقه من راپانزل نیستم...(2) و آروم از پله ها اومد پایین.راه پله انگار خاکی بود. بر عکس دو تا راه پ...
Ayoub در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه داستان فرار _قسمت22 من نیز به او خیره شدم و کمی بعد از اینکه نگاهمان در هم آمیخته شد برگشت...
ریحانه برفر در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه کابوس ،پارت#یازدهم ساعت نزدیکای 6بود که رسیدم سوئیت احمد رضا بعداز چندبار زنگ زدن پی درپی...
dark astronaut در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۸ دقیقه من راپانزل نیستم... همه داستان راپانزل رو شنیدیم. دختری که سالها توی یه برج زندگی می کرد ب...