جوک و قصه در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه پادشاه و پیشگو روزی پیش گوی پادشاهی به او گفت که در روز و ساعت مشخصی بلای عظیمی برای...
Omid Baghbani در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۳ دقیقه انتقام، شک، فراموشی شاکی با قدمهای آهسته پشت صندلی ایستاد. متهم به خود آمد ولی واکنش تندی...
انجمن نویسندگان نوجوان :) در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۳ دقیقه مدرسه تنهای تابستان داستان تابستانی یک کلاس هفتمی :)
انجمن نویسندگان نوجوان :) در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۱۶ دقیقه کیک آلبالویی داستان تابستانی به قلم یک کلاس نهمی :)
شایان رهسپار عظیمی در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۵ دقیقه دسامبر همه میمیرند! داستان نابودی یک آرمان شهر... داستانی درباره سال 3000 میلادی، چه کسی میداند شاید کایاتها حمله کردند...
reyhane.yazdi در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه تاریکی چون پیله ما را در آغوش گرفت دیشب رفته بودم یه کمپ جنگلی،که بود پر از سیاهی های شب خاکستری ، انگار...
شین. در کنج داستان نویسی ۵ سال پیش - خواندن ۹ دقیقه پریسای 11 ساله ، دوست صمیمی من است. ساعت حدودا ۴ عصر بود. خسته و درمانده بودم از کار زیادی که بر سرم ریخته...