روزنویسار در کنج داستان نویسی ۴ سال پیش - خواندن ۳ دقیقه رفیق نامرد پدربزرگ سرفه میکند و توی جایش کنار بخاری افتاده است . بابا روی یکی از...
dark astronaut در کنج داستان نویسی ۴ سال پیش - خواندن ۳ دقیقه میشه آخرشو عوض کنی؟ نه من همینجوری دوسش دارم من این پایانو براش دوست ندارم... همینه که هست.
FTm در کنج داستان نویسی ۴ سال پیش - خواندن ۱ دقیقه مطلق در همان لحظاتی که دست به قلم میشوم و سعی بر این دارم تا چیزی بنویسم ،ت...
dark astronaut در کنج داستان نویسی ۴ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه 17 دقیقه دقایق پایانی عمرتو چه جوری می گذرونی؟
پروکسیما در کنج داستان نویسی ۴ سال پیش - خواندن ۳ دقیقه سالسا بهونهای برای نوشتن، بهونهای برای خوشی
مائده سادات در کنج داستان نویسی ۴ سال پیش - خواندن ۴ دقیقه استکان چای چایش را دست نخورده به نقش و نگار های کناف سقف چشم دوخته بود و طوری که...
از اهالی بیابان در کنج داستان نویسی ۴ سال پیش - خواندن ۳۷ دقیقه مجموعه داستان سیاره سرگردان؛ داستان دوم: جشن آخرت دوباره رو به پنجره کرد و منظره او را بیشتر از قبل شوکه کرد. برفسازهای...
از اهالی بیابان در کنج داستان نویسی ۴ سال پیش - خواندن ۳۱ دقیقه مجموعه داستان سیاره سرگردان؛ داستان اول: گلیز 710 داستان اول، از نخستین روزهای کشف پدیدهای میگوید که به آرامی زمین را...
ali.heccam در کنج داستان نویسی ۴ سال پیش - خواندن ۳ دقیقه ماجرای نیاز من و یه مسافرِ از همهجابیخبر من روی زمین، درحال قدم زدن به سمت مغازه بودم و ..
طناز طاهرمیرزایی در کنج داستان نویسی ۴ سال پیش - خواندن ۲ دقیقه عشق نا پیدا(1) عشق نا پیدا...سلام.من ماهلین موحد هستم.۱۶سالمه و در تهران زندگی میکنم....