maryam.kn·۴ روز پیشبیستسالگی منسلام عزیزم؛ نمیدونم کی، چه ساعتی، چه سال و چهماهی این نامه رو باز بخونی .از گرم ترین روزهای سال در حال نوشتنم در این مکان، امروز فهمیدم د…
زهرا پورسلیمان·۹ روز پیشدهه پنجمهانا یعنی امیدوقتی اسمشو انتخاب کردموقتی در راه بدنیا اومدن بوداون روزهااون تنها بند اتصال من به زندگی بودجوری که قبل از اونزندگی من گویا ب…
فائزه حسینی·۲۵ روز پیشایستادن بر لبه های نیستیگاهی آنقدر در مسیر روزها فرسوده میشوم که ناگهان احساس میکنم در نقطهای ایستادهام که نه امید معنای روشنی دارد و نه آینده شکل قابل باوری.…
دختࢪماھ·۱ ماه پیشاز رابطم چی یاد گرفتم :امشب یه سوالی به ذهنم زد که مثل بقیه سوالام ازت بپرسم و تو توی هر شرایطی حتی سر باز و شلدغی کارت بازم جوابمو مثل همیشه بدی خیلی دوست دارم ج…
Hedika·۱ ماه پیشدرس های من از ۲۵ سالگی ( شاید کل عمرم)سلام ، امروز آخرین روز ۲۵ سالگی منه، تجربیات من از ربع قرن زندگی .
Mosi·۲ ماه پیشروتین اگر آگاهانه باشد، زندان نیست — پناهگاه است.دوران نوجوانی من، قلمرو شادیهای گذرا و لحظهای بود. در آن روزگار، یک موسیقی تازه، قراری عاشقانه یا حتی خرید لباسی نو کافی بود تا خود را بر…
حنانه سندگل·۲ ماه پیشآب در هاون کوبیدنِ عمروقتی به اواخر دهه بیست زندگی میرسی حس غریبِ شکست بند بند استخوانهایت را متلاشی میکند.از یکطرف هدفهای هجده سالگیت تیک نخورده و از آن طر…
Ladyy_booker·۲ ماه پیشمرثیهای برای سوگ«تا حالا به عمق درد از دست دادن عزیز نگاه کردی؟وقتی بعد از خاکسپاری، باید برگردی توی همون خونهای که شب قبلش کنار هم خوابیده بودید...وسایلش…
محمد باغبان·۲ ماه پیشلوِل بالاتر!حرف هایی رندوم از اتاق های درمان( 2)تو با نظمی ! برای همین میشه روت حساب کرد و کارها رو بهت سپرد. سعی می کنی مدیون نباشی و از اعتماد بقیه س…