پیراندیشِ کودک خو·۶ روز پیشحکمِ جلبِ صبحگاهینورِ کمرمقِ صبحگاهی که به درونِ اتاق خزیده بود، نه نویدِ بیداری، که حکمِ جلبِ من به محکمهی بیرحمِ روزمره بود. با دستانی لرزان، شیرِ آب ر…
Shabnam.Shahrasebi |شهنم|·۱۴ روز پیشهیچآن«بیمصرف شو!»شوکه شد.گفت: «من تمامِ عمر جنگیدم تا "به دردی بخورم"، حالا میگویی هیچ باشم؟»گفتم: «تو ارزشمند نبودی، فقط مفید بودی. مثل یک لب…
خواب ظهر·۲۰ روز پیشدام هیچخواب بودم ولی نمیدونستم که در خوابی دیگر هستم و در آن خواب در خوابی دیگر غوطه ور بودم!خواب آخری اونقدر واقعی می نمود تا جایی که در خواب یکی…
احسان اسمعیل پور·۴ ماه پیشنیستی میتواند باشد؟ هیچِ فلسفیشاید هیچ فلسفی را نتوانیم متصور شویم، اما هیچ روزمره را نه تصور، بلکه داریم زندگی میکنیم.
parsax x·۵ ماه پیشآغاز از هیچدل شکست، نه با فریاد، بلکه با سکوتی که مثل برف نشست. اما جرقهای در شب مانده؛ یادآور اینکه هر خاموشی، آغاز روشن شدنِ درون است. و حالا، دل
parsax x·۷ ماه پیش🖤🕯نمیدونست عاشقش بودمعروسک ، شمع خاموشفکر میکنه دیوونهام ولی من فقط هادی بودم وسط شب، وسط یخ، وسط قضاوت
Maryam pm·۹ ماه پیشبوم پوچیبیپرده راه میروم؛روی واژههای قدسیِ درهمتنیدهی سرخ،که چهرهی دروغینشان را بیپرده حس میکنم.چه مسخره… چه چرند… چه پوچ.مدتها سخنان سراس…
پوریا کارگر·۹ ماه پیشوهم یا حقیقت؟میروم؛ سوی دریایی بی انتها! سوی افقی بی ابتدا... همان جا که نسیم دل انگیز را بر گوش آدم میرساند. همانجا که صدای موج های پیاپی را به دل، ن…