آسیه علیزاده·۶ روز پیشیکغم راه خودش را پیدا میکند. میخوابی تا آرام شوی؛ میخزد زیر چشمهایت، میرود توی قلبت و تو آن شب خواب مرگ یک شهر را میبینی. نیمه شب هراسا…
احسان اسمعیل پور·۱۱ روز پیشنیستی میتواند باشد؟ هیچِ فلسفیشاید هیچ فلسفی را نتوانیم متصور شویم، اما هیچ روزمره را نه تصور، بلکه داریم زندگی میکنیم.
عطاالله طباطبایی·۱۵ روز پیشما عادت داشتیم!سالها پیش وقتی بیکار میشدیم چه کار میکردیم؟ چه کارهایی نمیکردیم؟ این دستورالعملی است که من برای این روزهای تنهای تنها، خالی و پر از هیچ…
parsax x·۲ ماه پیشآغاز از هیچدل شکست، نه با فریاد، بلکه با سکوتی که مثل برف نشست. اما جرقهای در شب مانده؛ یادآور اینکه هر خاموشی، آغاز روشن شدنِ درون است. و حالا، دل
زِئوس؛·۲ ماه پیشمردابِدرون.در مردابِ نیمهجانِ روح، غرقم؛جایی که نه زمین و زمان، فقط شباهتی به مرگ است.گامهایم، مثل دندانهای عقرب در لجن میلغزند،و هر حرکت، همچون ق…