آسیه علیزاده·۱ ماه پیشیکغم راه خودش را پیدا میکند. میخوابی تا آرام شوی؛ میخزد زیر چشمهایت، میرود توی قلبت و تو آن شب خواب مرگ یک شهر را میبینی. نیمه شب هراسا…
احسان اسمعیل پور·۱ ماه پیشنیستی میتواند باشد؟ هیچِ فلسفیشاید هیچ فلسفی را نتوانیم متصور شویم، اما هیچ روزمره را نه تصور، بلکه داریم زندگی میکنیم.
عطاالله طباطبایی·۱ ماه پیشما عادت داشتیم!سالها پیش وقتی بیکار میشدیم چه کار میکردیم؟ چه کارهایی نمیکردیم؟ این دستورالعملی است که من برای این روزهای تنهای تنها، خالی و پر از هیچ…
parsax x·۲ ماه پیشآغاز از هیچدل شکست، نه با فریاد، بلکه با سکوتی که مثل برف نشست. اما جرقهای در شب مانده؛ یادآور اینکه هر خاموشی، آغاز روشن شدنِ درون است. و حالا، دل
parsax x·۴ ماه پیش🖤🕯نمیدونست عاشقش بودمعروسک ، شمع خاموشفکر میکنه دیوونهام ولی من فقط هادی بودم وسط شب، وسط یخ، وسط قضاوت
Maryam pm·۶ ماه پیشبوم پوچیبیپرده راه میروم؛روی واژههای قدسیِ درهمتنیدهی سرخ،که چهرهی دروغینشان را بیپرده حس میکنم.چه مسخره… چه چرند… چه پوچ.مدتها سخنان سراس…
پوریا کارگر·۶ ماه پیشوهم یا حقیقت؟میروم؛ سوی دریایی بی انتها! سوی افقی بی ابتدا... همان جا که نسیم دل انگیز را بر گوش آدم میرساند. همانجا که صدای موج های پیاپی را به دل، ن…